صعود به قلل بدر، وزیر و قاجر

روز جمعه ۳۰ مهرماه بمناسبت روزکوهنوردی با تعدادی از همنوردان صعودی به قلل بدر، وزیر و قاجر داشتیم.

البته بنده بجهت آسیب دیدگی از صعود به قلل محروم شدم که در ادامه مطلب گزارشش را می نویسم.

پناهگاه بدر

قله وزیر

روز پنجشنبه ساعت ۱۶:۳۰ با تعدادی از همنوردان راهی پناهگاه بدر شدیم.

ساعت ۱۷:۳۰ درهوای مطبوع پاییزی پناهگاه رسیدیم.

با غروب آفتاب هوا نیز کم کم سرد می شد.

شام را داخل پناهگاه صرف کردیم.

بعد از شام تعدادی از همنوردان به سرقدمی آقای طیب صالحی صعود شبانه به قله قاجر کردند.

قله قاجر

صبح روزجمعه ۳۰ مهرماه

من و پسرم مشتاق دریکی از اتاق های کوچک پناهگاه خوابیدیم. ( پناهگاه بدر دارای یک سالن و ۳ اتاق می باشد)

صبح با شنیدن صدای همنوردانی که قرار بود صبح جمعه به تیم ما بپیوندند، ساعت ۷ صبح از خواب بیدار شدم .

وقتی بیدار شدم کفشم داخل سالن بود در نتیجه کفش مشتاق را پوشیده بیرون آمدم تا دست و صورتم را بشورم.

جلو پناهگاه با همنوردان تازه وارد احوالپرسی کردم.

فاصله حوضچه آب تا کنار پناهگاه ده قدم بیشتر نیست.

از پله پناهگاه پایین آمدم نزدیک حوضچه ناگهان بند کفش پای چپم در قلاب کفش پای راست گیر کرد پاهایم جفت شد و نتوانستم اصلا گامی بردارم در نتیجه با سر افتادم که ناخوداگاه دستم مانع خوردن سرم به سنگ شد اما همان لحظه دست راستم ورم کرد و قادر به حرکت آن نشدم.(البته بند کفش داخل بود اما با گام برداشتن بیرون آمد)

پس ازچند دقیقه برادرم طیب و محمد ظاهری همنوردمان مرا پایین آوردند.

با ماشین طیب راهی بیمارستان قروه شدیم.

در بیمارستان موقع عکس گرفتن

با گرفتن عکس از دستم، معلوم شد که درشت استخوان دست راستم که به مچ وصل می شود به طور اساسی شکسته اما دکتر اورتوپد نبود گفتند آتل موقت ببند و شنبه به مطبش برو.

خوشبختانه همنورد خوبمان جناب عربیان از کارکنان بیمارستان آنجا بود و دستم را گچ موقت گرفت تا اینکه شنبه پیش دکتر رفتم و در همان مطبش دستم را عمل کرد و داخلش پین گذاشت.

مطب دکتر موقع عمل

 تا نوشتن این گزارش هنوز دستم وبال گردنم هست.

این مطلب را جهت بیاد آمدن خاطره آن روزفراموش نشدنی نوشتم.

اما بعد از آمدن ما تیم به سمت قله بدر رفته بودند.

مشتاق

تیم در قله

طیب و محمد بعد از اینکه مرا به خانه رساندند، دوباره پیش تیم برگشته و در قله وزیر به آنها رسیدند.

قله وزیر

مشتاق

تیم با سلامت پناهگاه برگشته و بعد ازصرف ناهار به قروه برگشتند.

عکس پایانی

این برنامه همیشه در خاطرم خواهد ماند تا بقول معروف پا تو کفش دیگران نکنم.