صعود به قله پریشان از جبهه جنوبی

روز پنجشنبه ۱۵ خرداد ماه با ۴۵ تن از همنوردان باشگاه قاجر به ارتفاعات و قله پریشان ازجبهه جنوبی صعود کردیم.

گزارش تصویری این برنامه در ادامه مطلب ….

همراه همنوردان با دورنمای قله پریشان ازجبهه جنوبی

عکس خانوادگی

روزپنجشنبه ساعت ۱۷ با یک دسنگاه مینی بوس و ۶ ماشین سواری راهی روستای تکیه علیا شدیم.

این بار هدف صعود به قله پریشان از جبهه جنوبی بود.

ابتدا ازقروه بسمت جاده همدان رفته پس از طی مسافت حدود ۱۵ کیلومتر در جاده همدان، بسمت راست پیچیدم و بعد از عبور از شهر دزج و روستای صندوق آباد وارد جاده سنقر شدیم.

پس از عبور روستاهای گلالی-شیروانه ازسمت راست وارد جاده خاکی تکیه شدیم و بعد از تکیه سفلی ساعت حدود ۱۸ به آخرین روستا(تکیه علیا) رسیدیم.

به جهت خاکی بودن جاده، مینی بوس تا انتهای روستا آمد اما سواری ها تا نزدیکی چشمه رفتند.

نزدیک چشمه چادرها را برپا کردیم.

برپایی چادرها

محل کمپ

چشمه

پس از مستقر شدن اعضا، آتشی را نزدیکی چشمه روشن کردیم که تا پاسی ازشب روشنی بخش جمع دوستانه مان بود.

دور نمای قله پریشان از جبهه جنوبی

همنوردان در کنار آتش

پس ازصرف شام عده ای در چادرشان خوابیدند و تعدادی نیز تا نیمه های شب به خواندن شعرو آهنگ در کنار آتش مشغول بودند.

رقص شعله های آتش

روزجمعه ۱۶ خرداد صبح ساعت ۵ دو تن از همنوردان(شهرام نعمتی و محمد ظاهری)بسمت قله از مسیر سنگنوردی رفتند.

بقیه اعضا هم ساعت ۷ بیدار شدند.

همراه عمو پرویز

همراه برادرم طیب

چای آماده صبحانه

صبحانه را درکنار همنوردان خوب صرف کردیم.

ساعت ۸ پس ازصرف صبحانه با تعدادی از همنوردان به سر قدمی طیب بسمت بالا رفتیم.

وقتی ما بالا می رفتیم همنوردان داشتند از قله بر می گشتند.

ما به جهت دست بسنگ بودن جبهه جنوبی قله پریشان، تا یکی از قله های فرعی رفتیم.

همراه همنوردان خوبم: الهه، صدیقه، کامبیز، مشتاق، طیب و مهدی

همراه همنوردان در قله فرعی

همراه مهدی و مشتاق

ساعت حدود ۱۱ به محل کمپ رسیدیم.

یکی از همنوردان(باران) تولدش بود که دختر خاله اش با آوردن کیکی او را سوپرایز کرد.

باران با کیک تولدش

همنوردان هم با خواندن شعر و آوازتولد باران را تبریک گفتند.

همنوردان در کنار باران

ساعت ۱۳ ناهار را که شامل املت آتشی بود، صرف کردیم

همراه همنورد خوبم یاسمن

همراه مهدی در کنار املت خوشمزه

پس ازصرف ناهار و استراحت ساعت ۱۶ افرادی که ماشین آورده بودند با ماشینشان رقتند ما هم پیاده تا روستا آمده و با مینی بوس راهی قروه شدیم.