راز موفقیت….

مرد جوانی از سقراط پرسید راز موفّقیت چیست. سقراط به او گفت، “فردا به کنار نهر آب بیا تا راز موفّقیت را به تو بگویم.” صبح فردا مرد جوان مشتاقانه به کنار رود رفت. سقراط از او خواست که به سوی رودخانه او را همراهی کند. جوان با او به راه افتاد. به لبهء رود […]

بیشتر بخوانید  

بهار را باور کن

باز کن پنجره ها را که نسیم روز میلاد اقاقی ها را جشن میگیرد و بهاران را باور کن «فریدون مشیری»

بیشتر بخوانید  

پهنه امید….

«ماهی داخل آب نتواند فهمید چه شکوهی دارد پهنه های امُید پس بیا ای ماهی هردو بیرون بپریم»

بیشتر بخوانید  

بی تو شب مهتابی….

بی تومهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم هم تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید…. «فریدون مشیری»

بیشتر بخوانید  

پرواز با خورشید

آنگاه که به صد شوق چو مرغان سبکبال پر می گیرم ازین بام و به سوی تو بیایم خورشید، از آن دور از آن قله پر برف آغوش کند باز همه مهر و همه ناز سیمرغ طلایی پروبالی است که چون من از لانه برون آمده دارد سر پرواز پرواز به آنجا که نشاط است […]

بیشتر بخوانید