طاووس مست…

«در کنار گلبنی خوش رنگ و بو طاووس زیبا با پر صد رنگ خود مستانه زد چتری فریبا از غرورش هرچه من گویم یک از صدها نگفتم نکته ای در وصف آن افسونگر رعنا نگفتم تاج رنگینی به سر داشت، خرمنی گل جای پر داشت در میان سبزه هر سو، بی خبر از خود گذر […]

بیشتر بخوانید  

آخرین معراج….

گفت آنجا چشمه خورشید هاست آسمانها روشن از نور خداست موج اقیانوس جوشان فضاست باز من گفتم که بالاتر کجاست؟….

بیشتر بخوانید  

آغازراه…

«همیشه آغاز راه دشوار است ، عقاب در آغاز پر کشیدن ، پر میریزد ولی در اوج حتی از بال زدن هم بی نیاز است . . .»

بیشتر بخوانید