شکسته دهر

«باغبانی بنفشـه می‌ انبود  گفتش ای گوژپشت جامه‌کبود  چه رسیده است از زمانه تورا  پیر ناگشته درشکستی زود گفت پیران شکسته دهرند در جوانی شکسته باید بود»  

بیشتر بخوانید  

تا شقایق هست، زندگی باید کرد

دشت هایی چه فراخ، کوه هایی چه بلند  در گلستانه چه بوی علفی می آمد  من در این آبادی، پی چیزی می گشتم  پی خوابی شاید، پی نوری، ریگی، لبخندی  من چه سبزم امروز و چه اندازه تنم هوشیار است  نکند اندوهی، سر رسد از پس کوه، زندگی خالی نیست  مهربانی هست، سیب هست، ایمان […]

بیشتر بخوانید  

ماجرای گنجشک و آتش

 گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شد و برمی گشت ! پرسیدند : چه می کنی ؟ پاسخ داد : در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و آن را روی آتش می ریزم … گفتند : حجم آتش در مقایسه […]

بیشتر بخوانید  

تا به کجا؟….

مسیر کوه پریشان (بهمن ۱۳۹۰) تا به کجا می برد این دل مرا                                   رو به فنا می برد این دل مرا بین که چه سان جانب دشت جنون                       بی سر و پا میبرد این دل مرا از حرم خاصه اسرار خویش        تا به سماء می برد این دل مرا مطرب چنگی به مقامات وصف             کرده […]

بیشتر بخوانید  

سخنان حکیمانه

وقتی راه رفتن آموختی، دویدن بیاموز…و دویدن که آموختی، پرواز را … راه رفتن بیاموز، زیرا راه­هایی که می­روی جزئی از تو می­شود و سرزمین­هایی کهمی­پیمایی بر مساحت تو اضافه می­کند…دویدن بیاموز، چون هر چیز را که بخواهی دور است و هر قدر که زود­باشی، دیر …و پرواز را یاد بگیر نه برای اینکه از […]

بیشتر بخوانید