فقدان یک همنورد

متاسفانه با خبر شدم فرود اسکندریان یکی از بستگان ما که ساکن اصفهان و عضو گروه کوه نوردی چکاد می باشند، روز سه شنبه در حین صعود ارتفاعات صفه سقوط و روح پر فتوحشان به اوج صعود می کند .

فقدان ایشان را به خانواده اسکندری و جامعه کوه نوردی تسلیت می گویم.


آخرین صعود فرود اسکندریان چه تلخ رقم خورد.

 عصرگرم و دم کرده سه شنبه ۹۴/۴/۹ بار دیگر کوله پشتی به دوش ،رهسپار شد تا همچون هزاران باری که در دامان پرمهر صفه آرام می شد و ساعتی از هیاهوی شهر و روزمرگی فاصله میگرفت این بار نیزساعتی در دل سنگی کوه خستگی از تن بزداید اما ،این بار صفه مهمان نوازی ننمود و فرود برای همیشه ازصفه فرود آمد تا زین پس فقط یادش همراه همنوردانش باشد و بس وخود ،زیر خروارها خاک سرد بیارامد و خاطرات حضورش در برنامه ها،نقل محفل غمزده دوستانش باشد.

یادش تا ابد جاودان وروح بزرگ و نستوهش قرین رحمت حق.

خانواده محترم اسکندریان  شریک لحظه های غمبارتان هستیم.

گروه کوه نوردی چکاد اصفهان

دره عشاق(اولین تجربه دره نوردی)

این پست مربوط به آبان ماه ۱۳۹۱ از آرشیو وبلاگ کومالیا می باشد
روح آدمی برای شناخت و دستیابی به ناشناخته ها سیری ناپذیر است.

از زمانی که با ژیلا همنورد خوبم که اهل صحنه (کرمانشاه) هستند، آشنا شدم(حدود سه سال و نیم پیش) هر ساله با مهدی چندین بار در فصول مختلف به این شهر رفته ایم که مناطق دیدنی بسیار خوبی دارد.

 روز جمعه ۱۲ آبان باز تصمیم گرفتیم یک بار دیگر پاییز زیبای در بند صحنه را ببینیم. 

دره دربند و دورنمایی از ارتفاعات کرمانشاه(بیستون- پرو- هُجر- دوهاج)

دربند  دره ای بسیار زیبا با انواع درخت های وحشی و باغهای میوه  است که  در قسمت شمالی شهر صحنه قرار دارد و یکی از مناطق خوش آب و هوا این شهر به لحاظ توسعه گردشگری و پتانسیل خوب توریست می باشد .

مهدی – ژیلا- خودم( ۱۲ آبان)

 سرچشمه های آب دربند به نام چهارچشمه ( چوار کینی ) وجود دارد که قسمت شمالی دربند است و خود به تنهایی از مکان های زیبا و دیدنی دربند است نیمی از همین آب جهت استفاده مردم شهر که در قسمت شمالی شهر صحنه اسکان دارند مورد استفاده قرار  می گیرد.


چهار چشمه

آب های چهار چشمه بعد از طی ۵۰۰ متر به بلندی پشت آبشار اصلی رسیده و در آنجا آبشاری بسیار زیبا و دیدنی را به وجود آورده و سپس در مسیر خود بسیاری از درختان خودرو از قبیل گردو و انجیر گلابی و سُماق و سنجد را آبیاری نموده و مناظری بسیار زیبا و دلنشین را به وجود آورده است 


آبشار اصلی

در سرچشمه های اصلی این دره در زمان های نه چندان دور آبشار کوچک دیگری وجود داشته است که در حال حاضر به نام آبشار خُشکه معروف است .

آبشار خشکه

ما همیشه تا پیش آبشار خشکه رفته بودیم چون این آبشار حالت بن بست داشت و اگر می خواستی ادامه دهی باید از صخره کناری آن بالا می رفتی و با تحقیقی که کردیم ،گفتند ادامه این دره را، دره عشاق می گویند. ما هم تصمیم گرفتیم که این دفعه کل دره را پیمایش کنیم.

جهت اطلاعات بیشتر، ژیلا با یکی از دوستانش تماس گرفت و او گفت پیمایش کامل این دره حدود سه ساعت طول می کشد و احتیاجی به ابزار فنی ندارد

ما هم سه نفری (مهدی- ژیلا- خودم) صبح جمعه(۱۲ آبان) از مسیر دربند به سمت آبشار خشکه براه افتادیم قبلا تا آنجا رفته اما هیچکدام بیشتر از آن را نرفته بودیم. آنجا از یک دیواره کوتاه اما کمی سخت بالا رفتیم.

کنار آبشار کوچکه

در ادامه دره، در بیشتر مسیر سنگهای بزرگی قرار داشت که همدیگر را حمایت می کردیم  

 بیشتر مسیر توسط سنگهای بزرگ مسدود بود و مجبور بودیم که دست به سنگ برویم.

بعضی از قسمتها دیواره بسیار بلندی داشت، تا جایی که آسمان را نمی دیدم یا اینکه خیلی کم دیده می شد. فضا بسیار رویایی و زیبا بود.


اینجا دیواره ها به وسیله یک تکه سنگ از بالا به هم چسبیده بودند.

دیواره ها ی به هم چسبیده

 اولین تجربه دره نوردی برایمان خیلی هیجان انگیز و  پر شور و حال بود.



در بعضی از جاها سنگها بقدری صاف بود که مجبور بودیم کفشهایمان را در بیاوریم و پا برهنه برویم

بعضی قسمتها بقدری باریک بود و با توجه به اینکه هیچکدام قبلا این مسیر را نرفته بودیم،نمی دانستیم آیا راهی وجود دارد یا نه؟ 

بالاخره موفق شدیم پس از دو ساعت کل دره را پیمایش کنیم وقتی دره تمام شد کوه زیبای «امروله» پیش چشمان ظاهر شد و از دیدن آن بسیار خوشحال شدیم تیر ماه سال جاری هم صعودی به قله زیبای «امروله» داشتیم که گزارش آن در همین وبلاگ موجود می باشد.

انتهای دره و درونمای ارتفاعات امروله

آخر دره منتهی به روستای همت آباد می شد که بین جاده سنقر- صحنه قرار داشت . از مسیر روستا به جاده اصلی رسیدیم .

روستای همت آباد

وقتی به جاده اصلی رسیدم پس از طی مسیری، تصمیم گرفتیم که از جاده خاکی و از مسیر بالای دره دربند  پایین برویم البته شیب تندی هم داشت.


دورنمای دره دربند

یکی دیگر از جاذبه های دربند، گور دخمه ای آن می باشد .در مسیر برگشت کنار آن رفتیم که برای داخل شدن آن، باید از ابزار فنی استفاده شود و قرار گذاشتیم انشاالله در آینده نزدیک آن را صعود کنیم.

گور دخمه ای شیرین و فرهاد


بالاخره با کلی خاطرات خوب و سپری نمودن یک روز شاد و مفرح به منزل ژیلا برگشتیم و طبق معمول گذشته مورد لطف و محبت بیدریغ خانواده مهربان و مهمان نوازشان قرار گرفتیم.


دورنمای شهر صحنهو دره دربند

معرفی مختصر شهر صحنه

صحنه: از شمال به شهرستان سنقر و کلیایی، از جنوب به شهرستان هرسین، از شرق به شهرستان کنگاور و از غرب به شهر بیستون محدود می‌شود.دارای دو بخش مرکزی و دینور و هفت دهستان است.
 شهر صحنه مرکز شهرستان صحنه در پنجاه و چهار کیلومتری شمال شرقی شهر کرمانشاه و در مسیر جاده همدان ـ کرمانشاه قرار دارد. ارتفاع این شهر از سطح دریا ۱۳۸۰ متر است.

گور دخمه ای دربند

شماره ثبت ملی ۱۴۸ تاریخ ثبت ۱۰/۱۰/۱۳۱۵


دخمه‌های دربند در بدنه کوه شوق علی واقع در شمال شهر صحنه و سمت راست آب دربند حجاری شده اند. این گوردخمه‌ها در بین اهالی محل به قبر کیکاوس، فرهاد تراش و گور شیرین و فرهاد معروف است.

در ارتفاعی که بیش از پنجاه متر از سطح رودخانه فاصله دارد، محلی به طول چهارده و نیم و ارتفاع یازده متر تراشیده اند و در آن دخمه بزرگتر را ساخته اند که درگاه آن رو به جنوب است. در جلوی گوردخمه، فضای ایوان مانندی ایجاد کرده اند. در جلوی این ایوان، صفه ای در صخره تراشیده اند. در دو طرف ایوان دو ستون سنگی وجود داشته که تنها پایه و بخشی از ساقه آن بر جای مانده است.این دو ستون بر اثر شلیک گلوله توپ توسط روسها به منظور گشودن در ورودی از بین رفته است همچنین این کار موجب از بین رفتن حکاکی های سر در دخمه شده است. بر اساس بخش‌های باقی مانده، پایه ستون‌ها به شکل زنگوله برگشته است. بدنیه این پایه ستون‌ها دارای شیارهایی شبیه به پایه ستون‌های دوره هخامنشی است. در نمای بالا ورودی آرامگاه، تصویر خورشید بال داری حجاری شده است. در این گوردخمه بعد از ایوان ستون دار، ورودی دخمه قرار دارد که به اتاقی به ابعاد ۳×۲۰/۳ متر و ارتفاع ۴۵/۲ متر منتهی می شود. در هر یک از اضلاع شرقی و غربی این اتاق، سکوی ایجاد شده است. بر روی هر یک از این سکوها، قبری به طول ۱۵/۲ متر و عرض ۸۲ سانتیمتر کنده شده است.

در میان دو سکو، مدخل مستطیل شکلی وجود دارد که به اتاق زیرین مرتبط می شود. در داخل این اتاق، قبری در داخل سنگ کنده شده است. در کنار این قبر نیز سکویی دیده می شود. در دیوار شمالی این اتاق، دو طاقچه کوچک جهت قرار دادن نذورات و هدایا کنده شده است. با توجه به شکل پایه ستون، نوع تراش و سقف اتاق زیرین به نظر می رسد که این گوردخمه نیز متعلق به دوره هخامنشی است.

به فاصله یک صدمتری از گوردخمه بزرگ، گوردخمه دیگری وجود دارد که جهت آن به طرف شرق است. با توجه به این که نوع تراش این گوردخمه شبیه گوردخمه بزرگتر است، بنابراین می توان گفت که این دو دخمه هم زمان ساخته شده اند.

خطرناک ترین کوه‌های دنیا کدامند؟

شما هم جزو آن دسته از افرادی هستید که به کوهنوردی و سفر به ارتفاعات علاقه‌مندند؟ پس باید به خطرات بی‌شماری که در این مسیر وجود دارد، واقف باشید. سرمازدگی، بهمن و توفان‌های شدید و مرگ‌آور، از مهم‌ترین خطراتی است که مسافران بلندترین و خطرناک‌ترین قلل جهان را تهدید می‌کند. این شرایط سخت، حتی‌اگر جان کوهنوردان را هم نگیرد، صدماتی به آنها وارد می‌کند که هیچ گاه جبران نخواهد شد. اگر خطرناک‌ترین کوه‌های جهان را برای صعود برگزیده‌اید، کمی بیشتر فکر کنید…….

مرتفع مرگ آفرین

آناپورا با ارتفاع ۸۰۹۱ متر، در ۵۵ کیلومتری هیمالیا واقع شده و شش قله با ارتفاع بیش از ۷۲۰۰ متر دارد. این کوه، دهمین قله مرتفع و اولین کوه خطرناک دنیا است. نام آناپورا در اصل از زبان سانسکریت گرفته شده و به معنی الهه محصول است. تا به حال ۱۳۰ نفر موفق شده‌اند به قلل مرتفع آناپورا صعود کنند اما ۵۳نفر در این راه جان خود را از دست داده‌اند. به خاطر آمار ۴۰ درصدی کشته‌شدگان این کوه، آناپورا در فهرست خطرناک‌ترین کوه‌های دنیا جا گرفته است. اولین صعود به این کوه در سوم ژوئن سال ۱۹۵۰ توسط موریس هرزوک و لوئیس لاشنال انجام شد. البته این صعود خالی از خطر نبود و هر دو نفر در این راه انگشتان دست و پای خود را بر اثر سرمازدگی از دست دادند.

  خطرناک ترین کوه‌های دنیا


کوه مهی

نانگا پاربات، با داشتن ارتفاع ۸۱۲۶ متری نهمین قله مرتفع دنیاست که در قسمت غربی هیمالیا واقع شده است. این کوه به دلیل آمار کشته شدگانش، علاوه بر نامگذاری به اسم کوه قاتل، در فهرست خطرناک‌ترین کوه‌های دنیا قرار گرفته است. همچنین توفان‌های یکنواخت و دائمی و بهمن‌های سنگین دلایلی دیگر مبنی بر خطرناک بودن این کوه است. ‌برخی نانگا پاربات را کوه عریان می‌نامند. هنگام طلوع آفتاب، مهی غلیظ قله را می‌پوشاند و مردم بومی منطقه در این باره افسانه‌ای دارند که می‌گوید این دود غلی۱ به خاطر این است که فرشتگان هنگام هر طلوع، نان می‌پزند و معتقدند که این موضوع برای آنها برکت به همراه می‌آورد. در سال ۱۹۵۳ هرمان بوهل اولین شخصی بود که موفق به صعود به این قله شد، ولی این صعود به قیمت کشته شدن ۳۱ نفر از همراهان او بر اثر بهمن و توفان تمام شد.

این کوه به دلیل داشتن شیب کم، برای صعود بسیار راحت به نظر می‌رسید، آنها سفر پر خطر خود را آغاز کردند ولی توفان‌های شدید باعث شد تا از مسیر اصلی خارج شده و راه را گم کنند. تمام گروه هرمان پس از روزها سرگردانی، زیر خروارها برف مدفون شدند به طوری که حتی اجساد آنها هم پیدا نشد. تعداد بی‌شمار مفقودان و کشته‌شدگان این کوه، باعث شد تا مردم آن را نفرین شده بدانند. هم اکنون نانگا پاربات، با داشتن ۶۰ کشته، در‌کنار کوه آناپورا بیشترین کشته را در میان قلل خطرناک داراست.

  خطرناک ترین کوه‌های دنیا

 

 کوهستان وحشی

کوهستان کی‌۲ دومین کوه مرتفع دنیا و همچنین یکی از خطرناک‌ترین کوه‌های دنیاست که به نام کوهستان وحشی نیز شناخته می‌شود. ارتفاع این کوه، ۸۶۱۱ متر است و در مرز چین و پاکستان و در منطقه‌ای به نام کاراکورام قرار دارد. شیب ۴۵ درجه‌ای مسیرهای این کوه و همچنین یخی بودن آن به سمت قله، اصلی‌ترین عامل خطرآفرین کی‌۲ است. آمار کشته‌شدگان این کوه یک نفر از هر چهار صعود‌کننده است. مسیر این کوه در سال ۱۸۵۶ توسط تی جی مونت گومری تقسیم‌بندی شده و از کی۱ تا کی۷ نامگذاری شد. حرف کی نیز از اول اسم کاراکورام گرفته شده بود. اما بعدها تنها نام کی‌۲ به عنوان بلندترین قله باقی مانده و باقی نام‌ها تغییر کردند.

  خطرناک ترین کوه‌های دنیا

 
گنجینه‌های برفی

سومین کوه مرتفع دنیا بعد از اورست و کی‌۲، کانچن‌جونگاست که با ارتفاعی ۸۵۸۶ متری در مرز هند و نپال واقع شده است. نام کانچن‌جونگا به معنی پنج گنجینه برفی است و این نام به خاطر داشتن پنج قله پوشیده از برف روی آن نهاده شده است. آمار کشته‌شدگان این کوه ۲۲ نفر از هر ۱۰۰ نفر است و همچنین به دلیل ریزش بهمن‌های بسیار سنگین، آن هم در بیشتر ماه‌های سال، این کوه در فهرست خطرناک‌ترین کوه‌های دنیا قرار گرفته است.

  خطرناک ترین کوه‌های دنیا

هرم قاتل

کوهستان ماترهورن با ارتفاع ۴۴۷۷ متر، یکی دیگر از قلل سر به فلک کشیده آلپ به شمار می‌رود که به دلیل تعداد کشته‌شدگانش در فهرست خطرناک‌ترین کوه‌های دنیا قرار گرفته است. این کوه در مرز سوئیس و ایتالیا قرار دارد. یکی از مهم‌ترین دلایلی که کوهنوردان در این مسیر دچار حادثه می‌شوند، آب و هوای غیرقابل پیش‌بینی و متغیر آن است که ناگهان از یک روز آفتابی، به روزی توفانی تبدیل می‌شود. شکل اصلی این کوه مانند یک هرم است که هر ضلع این هرم، به سمت یکی از جهات اصلی قرار گرفته است. نام این کوه از زبان آلمانی، به معنی چمنزار در کوه، گرفته شده است و این، به دلیل وجود گونه‌های مختلف و فراوان گیاهی آن است. این کوهستان از سال ۱۸۶۵ تا ۱۹۹۵ بیش از ۵۰۰ قربانی گرفت.

 

  خطرناک ترین کوه‌های دنیا

مرگ در بام دنیا

اورست است که با ارتفاعی ۸۸۵۰ متری در منطقه هیمالیا و در طول مرز نپال و تبت واقع شده‌است. این کوه در بخش نپالی به معنی ساگاراماتا به معنی بلندای آسمان و در بخش تبتی چومولونگما به معنی مادر زمین نامیده می‌شود. تا به حال ۲۵۰۰ نفر موفق شده‌اند به قله اورست صعود کنند و ۱۶۰ نفر نیز در این راه جان خود را از دست دادند. کشته‌شدگان این کوه و خطرات بی شمار و بهمن و توفان‌های شدید اورست، دلایلی است که نام این کوه را در فهرست خطرناک‌ترین کوه‌های دنیا قرار می‌دهد.

  خطرناک ترین کوه‌های دنیا

 
دریاچه ابرها

کوهستان واشنگتن با داشتن ۱۹۱۶ متر ارتفاع، بلندترین قله در آمریکای شمالی است که به دلیل داشتن آب و هوای نامساعد، برای صعود بسیار خطرناک است. این کوهستان تا به حال جان بیش از ۱۰۰ نفر را گرفته است. قله واشنگتن به دلیل قرار گرفتن در میان ابرها از پایین به وضوح دیده نمی‌شود و به همین دلیل نام آن دریاچه ابرها گذاشته شده است. تندبادهای شدید، رگبارهای یخی و توده‌های بزرگ یخ که در فصل تابستان آب شده و از کوه کنده می‌شوند و پایین می‌افتند، بزرگ‌ترین مشکلاتی هستند که صعود به این قله را دشوار کرده و این کوه را در شمار خطرناک‌ترین کوه‌های جهان قرار داده‌اند.

 

این کوهستان، بسیار سرد است به طوری که در بعضی از شب‌ها دما به ۵۰ درجه زیر صفر می‌رسد. سرعت بعضی از توفان‌های شدید این منطقه ۲۳۱ کیلومتر در ساعت است و قدرت آن آن‌قدر زیاد است که می‌تواند یک انسان را به این سو و آن سو پرتاب کند. برای بالا رفتن از دیواره‌های یخی این کوهستان، باید علاوه بر کوهنوردی، صخره‌نوردی نیز کرد چون تنها راه صعود به قله است.

  خطرناک ترین کوه‌های دنیا

 کوهستان لرزان

کوهستان دنالی با داشتن ۶۱۹۳ متر ارتفاع، یکی دیگر از خطرناک‌ترین کوه‌های دنیاست که در آلاسکا واقع شده است. دلیل اصلی پرخطر بودن این کوه، زمین‌لرزه‌های شدید و مداومی است که در این منطقه اتفاق می‌افتد. میزان اکسیژن در این ارتفاع از سطح دریا، نیمی از اکسیژن طبیعی موجود در هواست در حالی که در این کوهستان به دلیل عرض جغرافیایی، این میزان اکسیژن از نیم هم کمتر است. از سال ۱۹۳۲ تا به حال ۱۰۶ نفر جان خود را در کوهستان دنالی از دست داده‌اند. یکی از پرحادثه‌ترین سال‌ها در تاریخ این کوهستان، سال ۱۹۹۲ بود که در آن ۱۶ نفر از کوهنوردان جان خود را در راه صعود به قله از دست دادند. در ارتفاع ۵۲۴۲ متری دمای هوا در این کوهستان به بیش از ۲۰ درجه زیر صفر می‌رسد.

  خطرناک ترین کوه‌های دنیا


قد بلند ژاپنی

فقط قله‌های بلند و مرتفع، مرگ‌آور نیستند بلکه کوه‌هایی مانند فوجی با ارتفاع ۳۷۷۶ مترهم می‌توانند مرگ آفرین باشند؛ کوهستان‌هایی که با درختان پوشیده شده اند. کوه فوجی که در ۱۵۰ کیلومتری توکیو واقع شده، در اصل یک آتشفشان غیرفعال است و جنگلی که در دامنه آن قرار دارد، یکی از معدود مکان‌هادر آن اطراف است که از گدازه‌ها و مواد مذاب آتشفشان سال ۱۷۰۷ در امان مانده است.

بسیاری از کوهنوردان و جهانگردانی که به این کوه رفتند، هیچ گاه بازنگشتند و به همین دلیل ژاپنی‌ها این کوه را کوهستان مرگ می‌نامند. آنها معتقدند که در اطراف کوه فوجی، مناطقی وجود دارند که دارای خاصیت مغناطیسی هستند و همین امر، باعث می‌شود تا ردیاب‌ها نتوانند کسانی را که در این منطقه مفقود می‌شوند، پیدا کنند. البته این امکان نیز وجود دارد که کوهنوردان ناپدید شده، شکار حیوانات وحشی ساکن جنگل، از قبیل مارها و سگ‌های وحشی، شده باشند.

  خطرناک ترین کوه‌های دنیا

منبع:سایت کوهنوردی گروه قاجر

ایستگاه تامل

خاطره اولین صعود به دماوند

این پست مربوط به شهریورماه ۱۳۹۱ از آرشیو وبلاگ کومالیا می باشد

این پست به مناسبت اولین صعودم به دماوند که در تاریخ ۸ شهریور ۱۳۸۶ بود، می باشد.

از زمانی که با کوه و کوهنوردی آشنا شدم، در رویاهایم دلم می خواست به بلندترین قله ایران (دماوند) بروم.

 با توجه به اینکه هر چهار برادرم کوهنورد بودند، آنها از کودکی مرا با خود فقط به ارتفاعات شهر خودمان (قروه) می بردند.
وقتی ۱۲ ساله شدم برای اولین بار از قروه، برادرم (طیب) سال ۱۳۵۶ با دو همنوردش به دماوند صعود نمودند. وقتی آنها می رفتند از برادرم خواستم که مرا هم ببرد اما او گفت: هر وقت ۱۵ ساله شدی می برمت الان زوده چون از نظر پزشکی اشکال داره که به ارتفاعات بالا بری. من هم دلیلش را پذیرفتم. 
تا اینکه ۱۵ ساله شدم دوباره آن سال برادرم دماوند رفت اما این بار برادر دیگرم (بیژن) را که از من بزرگتر بود، با خود برد.
دوباره گفتم چرا مرا نمی بری؟ حالا که ۱۵ ساله شدم اما او گفت: الان اجازه نمی دهند زنها و مردها با هم بروند(اوایل انقلاب بود) هر وقت اجازه دادند، حتما خواهم برد……….

قله دماوند شهریور  1386

خیلی غمگین شدم. تا وقتی که آنها برگشتند من ناراحت بودم.

 یادمه برادرم(بیژن) وقتی دید هنوز بهانه می گیرم و ناراحتم، یک عکس رنگی که از دماوند گرفته بود، به من داد و گفت: خواهرم چرا ناراحتی؟ این عکس دماوند را جلوی پاهایت بگذار و روزی چندین بار از آن بالا برو و تصور کن از دماوند بالا می روی چرا دیگه اینقدر قصه می خوردی.

این همان عکسی است که قرار بود هر روز از آن بالا روم و مربوط به سال ۱۳۵۷ می باشد

خلاصه این کار او باعث خنده ام شد و سعی کردم مسئله را فراموش کنم.

بعد از آن باز بارها و بارها همه برادرانم به ترتیب دماوند رفتند اما باز قسمت نشد که بروم. چندین سال هم به خاطر خواندن درس و فرزندانم از محیط کوه دور بودم البته بصورت محدود و تفننی می رفتم.

تا اینکه شهریور ماه سال ۱۳۸۶گروه کوهنوردی قاجر به همراه گروه مخابرات قروه برنامه دماوند داشتند و برادرم سرپرست این برنامه بود و برای اولین بار ۵ نفر از بانوان قروه نیز حضور داشتند. (۲۶ نفر در این برنامه شرکت نمودند)

قله دماوند گروه قاجر و گروه مخابرات قروه شهریور  1386

بالاخره آرزوی دیدارقله دماوند در سن ۴۴ سالگی برایم میسر شد اگرچه خیلی دیر شده بود اما برادرم به قولش وفا کرد و مرا همراه خود برد و آن صعود برایم خاطره انگیزترین صعود شد. 

بعد از آن هرسال همراه برادرم  به دماوند رفتم اما اولین صعود برایم جلوه خاصی داشت. 

 مائده دختر عمویم -خودم- صدیقه همسر برادرم- طیب برادرم- پویا برادر زاده ام شهریور  1386

اولین گروه ۵ نفره بانوان: خودم- صدیقه- مائده- یاسمن- طاهره شهریور  1386

مسیر بارگاه سوم: همراه یاسمن و صدیقه شهریور  1386

مسیر جبهه غربی دماوند همراه گروه قاجر تیرماه  1387


          جبهه غربی کنار پناهگاه سیمرغ تیرماه  1387

بارگاه سوم همراه گروه قاجر تیرماه ۱۳۸۹

مسیر قله تیر ماه ۱۳۸۹

مسیر بارگاه سوم تیرماه ۱۳۸۹

بارگاه سوم همراه گروه قاجر خرداد ماه  1390

مسیر قله همراه برادرم طیب و شیلا برادر زاده ام خرداد ماه ۱۳۹۰

پی نوشت:نکته های  مهم در این صعودها به ترتیب:

شهریور سال ۱۳۸۶: ۲۶ نفر بودیم که ۲۱ نفر از آنها برای اولین بار صعود می کردند و یاسمن  با ۱۴ سال سن جوانترین فرد گروه بود.

مهمترین مسئله در این صعود برایم شناخت بیشتر پیشکسوتان و معنی پیشکسوت بود. در این برنامه برادرم (طیب) سرقدم بود و با صبوری هرچه تمام تر ۲۶ نفر را همراهی می کرد اما مهمتر از آن وجود آقای شهرام نعمتی بود که وقتی به قله می رفتیم در سرتاسر طول برنامه بارها و بارها از ابتدا و انتهای صف می رفتند و به چهره تک تک اعضا نگاه می کردند و زمانی که مطمئن می شدند، مشکلی نیست دوباره به جای خود بر می گشتند.

این برایم بسیار ارزشمند بود مخصوصا بعد از آبشار یخی قدم هایمان بسیار سنگین برداشته می شد و با کندی و سختی حرکت می کردیم اما ایشان با انرژی غیرقابل توصیفی تیم را حمایت می کردند. آنجا معنی پیشکسوت و صفات فرد کوهنورد بیشتر برایم ملموس شد.

تیر ماه سال ۱۳۸۷: ۱۹ نفر بودیم که ۱۰ نفر از آنها برای اولین بار صعود می کردند و بانوان شرکت کننده ۴ نفر بودند و این روز ۲۷ تیر ماه بود که دقیقا مصادف با روزی بود که سامان نعمتی عضو گروه قاجر در نانگاپاربات ناپدید شد.

تیرماه سال ۱۳۸۹: ۱۶ نفر بویم که ۱۱ نفر برای اولین بار صعود می کردند ۵ نفر از بانوان در این برنامه شرکت داشتند و در این صعود همنورد خوبم ژیلا عزیزی و برادرش (اهل صحنه کرمانشاه) همراه ما برای اولین بار دماوند را صعود نمودند.

خرداد ماه سال ۱۳۹۰: ۱۶ نفر بودیم که ۱۲ نفر برای اولین بار صعود می نمودند بانوان در این برنامه ۶ نفر بودند

برادرم طیب از سال ۱۳۵۶ تا ۱۳۹۰  برای ۳۹ مرتبه دماوند را در فصول مختلف صعود می کرد (البته دوبار هم از آن تاریخ به بعد دماوند را صعود تمودند که تا کنون ۴۱ مرتبه می باشد)

قلل هفت گانه کدامند؟

شاید تاکنون جمله هفت قله یا همان seven summit معروف را شنیده باشید. منظور از هفت قله، بلندترین قلل ۷ قاره می باشد.

اورست – ۸۸۴۸ متر – نپال / آسیا
آکونکاگوا – ۶۹۶۲ متر – آرژانتین / آمریکای جنوبی
دنالی – ۶۱۹۵ متر – آلاسکا / آمریکای شمالی
کلیمانجارو – ۵۹۶۳ متر – تانزانیا / آفریقا
البروس – ۵۶۳۳ متر – روسیه / اروپا
کوه وینسون – ۴۸۹۷ متر – رشته کوه السورث / قطب جنوب
کارستنسز پیرامید — ۴۸۸ متر – اندونزی / اقیانوسیه – گروهی معتقدند بلندترین قله بخش جنوبی نیمکره شرقی و قاره اقیانوسیه کوسیوسکو ۲۲۲۸ متر می باشد و گروهی کارستنسز پیرامید را به عنوان بلندترین قله این محدوده به شمار می آورند. نخستین فاتحان ۷ قله به کوسیوسکو صعود نمودند، بعدها عده زیادی کارستنسز پیرامید را صعود کردند و امروزه صعود کنندگان به این قلل ترجیه می دهند برای دوری از هر شبهه ای به هر دو قله صعود نمایند….


قله اورست بام جهان فراتر از ابرهای آسمان.

نخستین بار این پت موروی کانادایی بود که در ۸ می سال ۸۶ و تنها چند ماه پیش از راینهولد مسنر ایتالیایی نام خود را به عنوان نخستین فاتح هفت قله ثبت نمود. با آغاز دهه نود صعود به این قلل روند چشمگیری را به خود گرفت و تاکنون حدود ۱۲۰ به این موفقیت نائل آمده اند.

اما از سال ۱۹۹۹ این نوع ماجراجویی به آتشفشانهای معروف و بلند ۷ قاره نیز سرایت نمود و امروزه سبکی در صعود به این قلل پدید آمده که آنرا ۷ آتشفشان یا Volcanic Seven Summits می خوانند و منظور فتح مرتفعترین آتشفشانهای ۷ قاره می باشد. اما نکته جالب قرار گرفتن نام کوه دماوند به عنوان مرتفعترین قله قاره آسیا در میان این قلل است. شاید در آینده ای نه چندان دور شاهد هجوم علاقمندان به این سبک کوه نوردی در کشورمان هم باشیم.

با هم این قلل را مرور می کنیم:
آمریکای جنوبی – اوجوز دل سالادو در مرز شیلی و آرژانتین – ۶۸۹۳ متر ارتفاع و برجستگی ۳۷۰۰ متر – قله دوم: پیسیس ۶۷۹۵ متر

آفریقا – کلیمانجارو در تانزانیا – ۵۸۹۵ متر و برجستگی ۵۸۸۵ متر – قله دوم: کوه کنیا ۵۱۹۹ متر

اروپا – البروز در قفقاز روسیه – ۵۶۴۲ متر و برجستگی ۴۷۴۱ متر – قله دوم: کازبک ۵۰۴۷ متر

آمریکای شمالی – اورازابا در مکزیک – ۵۶۳۶ متر و برجستگی ۴۹۲۲ متر – پوپوکاتپتل ۵۴۲۶ متر

آسیا – دماوند در ایران – ۵۶۱۰ متر و برجستگی ۴۶۶۷ متر – آرارات ۵۱۳۷ متر

اقیانوسیه – گیلوو در استرالیا – ۴۳۶۸ متر و برجستگی ۲۴۸۸ متر – هاگن ۳۷۷۸ متر

قاره جنوبگان – سیدلی در قطب جنوب – ۴۲۸۵ متر و برجستگی ۲۵۱۷ متر- اربوی ۳۷۹۴ متر در جزیره روز

منبع: با تشکر از  کوه قاف 
منابع:
http://en.wikipedia.org
http://www.skimountaineer.com

من اینجا بس دلم تنگ است…

من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که میبینم بد آهنگ است
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بی برگشت بگذاریم
ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است
 بسان رهنوردانی که در افسانه ها گویند
گرفته کوله بار زاد ره بر دوش
فشرده چوبدست خیزران در مشت
گهی پرگوی و گه خاموش
در آن مهگون فضای خلوت افسانگیشان راه می پویند
  ما هم راه خود را می کنیم آغاز
سه ره پیداست
نوشته بر سر هر یک به سنگ اندر
حدیثی که ش نمی خوانی بر آن دیگر
نخستین : راه نوش و راحت و شادی
به ننگ آغشته ، اما رو به شهر وباغ و آبادی
دو دیگر : راه نیمش ننگ ، نیمش نام
اگر سر برکنی غوغا ، وگر دم در کشی آرام
سه دیگر : راه بی برگشت ، بی فرجام
من اینجا بس دلم تنگ ست
و هر سازی که می بینم بد آهنگ ست
بیا ره توشه بر داریم
قدم در راه بی برگشت بگذاریم
ببینیم آسمان ** هر کجا ** آیا همین رنگ ست ؟
تو دانی کین سفرهرگز به سوی آسمانها نیست
سوی بهرام ، این جاوید خون آشام
سوی ناهید ، این بد بیوه گرگ قهوه بی غم
که می زد جان شومش را به جان *حافظ* و *خیام*
و می رقصید دست افشان و پا کوبان بسان دختر کولی
و اکنون می زند با ساغر * مک نیس *  یا * نیما *
و فردا نیز خواهد زد به جام هر که بعد از ما
سوی اینها و آنها نیست
بسوی پهن دشت بی خداوندیست
که با هر جنبش نبضم
هزاران اخترش پژمرده و پرپر بخاک افتند
بهل کین آسمان پاک
چراگاه کسانی چون مسیح و دیگران باشد
که زشتانی چو من هرگز ندانند و ندانستند
کان خوبان ، پدرشان کیست ؛ و یا سود و ثمرشان چیست ؟
بیا ره توشه بر داریم
قدم در راه بگذاریم
بسوی سرزمینهایی که دیدارش
بسان شعله آتش
دواند در رگم خون نشیط زنده بیدار
نه این خونی که دارم؛ پیر و سرد و تیره و بیمار
چو کرم نیمه جانی بی سر و بی دم
که از دهلیز نقب آسای زهر اندود رگهایم
کشاند خویشتن را ، همچو مستان دست بر دیوار
بسوی قلب من ، این غرفه با پرده های تار
و می پرسد ، صدایش ناله ای بی نور
کسی اینجاست ؟
هلا ! من با شمایم ، های ! … میپرسم کسی اینجاست ؟
کسی اینجا پیام آورد ؟
نگاهی ، یا که لبخندی ؟
فشار گرم دست دوست مانندی ؟
و می بیند صدایی نیست ، نور آشنایی نیست
حتی از نگاه مرده ای هم رد پایی نیست
صدایی نیست الا پت پت رنجور شمعی در جوار مرگ
ملول و با سحر نزدیک و دستش گرم کار مرگ
وز آن سو می رود بیرون ، بسوی غرفه ای دیگر
بامیدی که نوشد از هوای تازه آزاد
ولی آنجا حدیث بنگ و افیونست
از اعطای درویشی که می خواند
** جهان پیرست و بی بنیاد ، از این فرهاد کش فریاد…**
وز آنجا می رود بیرون ، به سوی جمله ساحلها
پس از گشتی کسالت بار
بدآنسان
 باز می پرسد
سر اندر غرفه با پرده های تار
** کسی اینجاست ؟ **
و می بیند همان شمع و همان نجواست
که می گوید بمان اینجا
که پرسی همچو آن پیر بدرد آلوده مهجور
خدایا
** به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده خود را؟ **
بیا ره توشه بر داریم
قدم در راه بگذاریم
کجا ؟ هر جا که پیش آید
بدانجایی که می گویند خورشید غروب ما
زند بر پرده شبگیرشان تصویر
بدان دستش گرفته رایتی زربفت و گوید : زود
وزین دستش فتاده مشعلی خاموش و نالد : دیر
کجا ؟ هر جا که پیش آید
بآنجایی که می گویند
چو گل روییده شهری روشن از دریای تر دامان
و در آن چشمه هایی هست
که دایم روید و روید گل و برگ بلورین بال شعر از آن
و می نوشد از آن مردی که می گوید :
 چرا بر خویشتن هموار باید کرد رنج آبیاری کردن باغی
کز آن گل کاغذین روید ؟
بآنجایی که می گویند روزی دختری بودست
که مرگش نیز چون مرگ تاراس بولبا
نه چون مرگ من و تو  مرگ پاک دیگری بوده ست
کجا ؟ هر جا که اینجا نیست
من اینجا از نوازش نیز چون آزار ترسانم
ز سیلی زن ، ز سیلی خور
وزین تصویر بر دیوار ترسانم
درین تصویر
عمر با تازیانه شوم و بی رحم خشایر شا
زند دیوانه وار ، اما نه بر دریا
به گرده ی من ، به رگهای فسرده ی من
به زنده ی تو ،به مرده ی من
بیا تا راه بسپاریم
به سوی سبزه زارانی که نه کس کشته ، ند روده
بسوی سرزمینهایی که در آن هر چه بینی بکر و دوشیزه ست
و نقش رنگ و رویش هم بدینسان از ازل بوده
که چونین پاک و پاکیزه ست
بسوی آفتاب شاد صحرایی
که نگذارد تهی از خون گرم خویشتن جایی
و ما بر بیکران سبز و مخمل گونه دریا
می اندازیم زورقهای خود را چون کل بادام
و مرغان سپید بادبانها را میآموزیم
که باد شرطه را آغوش بگشایند
و می رانیم گاهی تند ، گاه آرام
بیا ای خسته خاطر دوست ! ای مانند من دلکنده و غمگین !
من اینجا بس دلم تنگ ست
بیا ره توشه بر داریم
قدم در راه بی فرجام بگذاریم
مهدی اخوان ثالث
تهران – فروردین ماه ۱۳۳۵

مربی کیست؟

براستی مربی کیست و یک کوه نورد چگونه به درجه ی “مربیگری” می رسد؟

آیا معیار مربیگری، تکه کاغذی است که پس از حضور در یک دوره ی چند روزه به کارآموز می دهند؟ اگر این گونه است نه تنها مربی کم نداریم بلکه دچار تورّم مربی هستیم. پس چرا هیچ پاسخی برای خیل کوه نوردان تشنه ی یادگیری نداریم؟ چرا آموزشهایمان روزبروز نازکتر و غیر علمی تر می شوند؟ چرا درصد قابل توجهی از مربیان دارای کاغذ، اساسا سهمی در آموزش ندارند؟ … پاسخ همه این پرسش ها در “نگرش کاغذی مربیگری” نهفته است. کار مربی، تربیت و پرورش است. پرورشی که آموزش، شرط لازم (ونه کافی) برای آن است. آموزشی که سه حیطه را در برمی گیرد: حیطه های شناختی، عاطفی و روان – حرکتی….

چنین ظرفیتی نه یکروزه به دست می آید، نه با کاغذ به کسی داده می شود. مربیگری جوهره ای می خواهد که هر کسی آن را ندارد. نگرش “کاغذی” به مربیگری، تبعاتی دارد که هم اکنون می توان آن را مشاهده کرد:
    ساده انگاری در تربیت مربی که منجر به افت کیفی دوره های مربیگری شده است.
    کیفیت نازل طرح درسها که فاصله آن از مباحث علمی، روزبروز بیشتر می شود.
    خلاء فاحش برخی مباحث ضروری در طرح درس ها، که اولویت حیاتی دارند.
    کمرنگ شدن روز افزون ضوابط و مقررات در برگزاری دوره های آموزشی
در نگرش “کاغذی” می توان با یک کاغذ “مربی” تولید کرد و با یک نامه مربی را از “مربیگری” ساقط نمود. می توان با یک مدرک به شخصی مجوز داد تا نادانیهای خود را به دیگران انتقال دهد و جان آنها را به خطر اندازد و می توان برای تسویه حساب با یک مربی، مدرک او را باطل کرد. اما …
اما معیارهای اصولی مربیگری چیست؟
به نظر اینجانب، مربی کسی است که واجد شرایط زیر باشد:
    استعداد، انگیزه و جوهره مربیگری، که مانند چراغی روشن، مربی را از دیگران متمایز می سازد.
    توانایی انتقال مفاهیم و ظرفیت ارائه و نمایش مهارتها در روند تربیت
    خود آموزی مداوم برای بهینه سازی تواناییهای خویش و ارتقاء دانش و نگرش
    حفظ ارتباط مداوم با منابع علمی و فنی معتبر دنیا در حیطه کار خود
    آگاهی کامل به اصول برقراری ارتباط، یادگیری، برنامه ریزی آموزشی و شیوه ها (تکنولوژی) آموزش
    اعتقاد به حق کارآموز برای برخورداری از معتبرترین یافته های علمی و فنی موجود
    حفظ تقدس مربیگری به عنوان یک رسالت تربیتی (ونه مجرای معیشتی)
    آگاهی به ظرفیت ها و محدودیت های خویش و پرهیز از عوام فریبی
    پایبندی به اصول اخلاقی در روند آموزش و تربیت و سایر جنبه های زندگی شخصی
اکنون با توجه به شاخص های فوق می توان به تحلیلی علمی از وضع موجود رسید. معیارهای بالا، به ما این امکان را می دهند که ببینیم دوره های مربیگری ما از آنچه باید باشند، چقدر فاصله دارند و خروجی آنها چه مقدار از شاخص های مربیگری را کسب کرده و تا چه حد به شخصیت انسانی، اخلاقی، علمی و فنی یک مربی نزدیک شده است.
                                                                                                                                                      نویسنده: دکتر ابوالفضل جوادی

تحقق رویای سنگنوردی بر روی دیواره زرده سنگر

این پست مربوط به مرداد ماه ۱۳۹۱ از آرشیو وبلاگ کومالیا می باشد
از زمانی که با کوه و کوهنوردی آشنا شدم، همیشه کوههای صخره ای را بیشتر دوست داشتم و تسخیر آنها آرزویم بود.
در واقع شروع کوهنوردیم همیشه توام با عشق و علاقه اما بدون آموزش صحیح بود. شاید بزرگترین دلیلش هم نبودن امکانات فضای آموزشی در زمان نوجوانی و جوانیم بود. 
در شهر کوچک ما فضا جهت رشد بانوان بسیار محدود بود و تنها شانسی که بنده داشتم این بود که هر چهار برادرم کوهنورد بودند و از ابتدای کودکیم عملا با کوه و مفاهیمش آشنا بودم و اکثرا با آنها بصورت خانوادگی کوه می رفتم.
تا اینکه در چند سال اخیر فضای شهر ما هم تغییر کرد و امکاناتی برای بانوان ایجاد شد که در حد توانم سعی کرد از آنها استفاده کنم اگرچه به ظاهر خیلی دیر شده اما شور و اشتیاقم بر محدویت سنیم غالب شده است. 
یکی از این علایق کودکیم همانا عشق سنگنوردی بود……
مسیر های دیواره زرده سنگر
اولین بار سال ۱۳۸۷ وقتی در برنامه ای که گروه قاجر برای سنگنوردان در دیواره زرده سنگر (واقع در جنوب قروه روستای سنگین آباد) داشت، شرکت کردم تا از نزدیک با صعودهای فنی آشنا شوم زیرا برایم از نزدیک دیدن فعالیت جوانان پرشور، جالب بود.

در ضمن تمرینات سنگنوردان، آقای نعمتی مسئول برنامه گفت می خواهی از این مسیر بالا بروی؟ در جواب گفتم  تا حالا با طناب نرفتیم به نظر شما می توانم؟ ایشان با ااطمینان تمام گفتند: آره برو.

برای اولین بار هارنس یکی از سنگنوردان را پوشیدم و مسیر چکاوک را تا کارگاه اول به سختی رفتم و موقع پایین آمدن نیز دستم لابلای طناب گیر کرد و زخمی شد.

مسیر چکاوک اولین تمرین سنگنوردی آذرماه ۱۳۸۷

اما همین که توانستم این مسیر کوتاه را هرچند با زحمت بالا بروم، بزرگترین انگیزه برای فعالیتهای بعدی شد. احساس می کردم روزبروز علاقه ام به سنگ و دست و پنجه نرم کردن با آن، چند برابر می شود.

وقتی دست زخمیم را به بردارم(طیب) نشان دادم، ایشان با خونسردی خاصی گفتند: اشکال نداره از این به بعد بیشتر زخم می شود، بدون اینکه  اظهار کنند برای تو دیر شده یا وقتش گذشته و همین آرامش او اطمینانم را بیشتر نمود.

مسیر شکاف دی ماه ۱۳۸۷

از آن تاریخ به بعد سعی می کردم در برنامه های سنگنوردی شرکت کنم و تلاش نماییم تا فنون آن را در حد آرزوهای ناکامم انجام دهم هربار که مسیر سخت تر می شد عطش و اشتیاق بیشتری در خود احساس می کردم.

مسیر چکاوک خردادماه  1388

بیشتر مسیرهایی گشایش شده ( توسط سنگنوردان گروه قاجر) در زرده سنگر را در حد توانم امتحان نمودم ( مسیر چکاوک- مخابرات ۲- شکاف- قسمتی از مسیر جواد- قاجر) و بعد از آن روی دیواره کولاوا(کومالیا) تمرین کردم (مسیرهای کولاوا را در پستی جداگانه خواهم نوشت)

مسیر قاجر تمرین یومار تیرماه ۱۳۸۸

 هم اینک روزبروز اشتیاقم برای یادگیری اصول سنگنوردی بیشتر می شود و هر وقت تمرین می کنم، بعد از آن احساس آرامش خاصی دارم که غیرقابل توصیف است.

اگرچه گاهی حسرت می خورم که چرا برایم موقعیتی نبود تا زودتر سنگنوردی را یاد بگیرم اما باز شاکرم که فرصتی پیش آمده تا همین اندازه هم مرهمی برای روح تشنه ام باشد.

    

قسمتی از مسیر جواد مهر ماه ۱۳۸۸

مسیر چکاوک شهریور ۱۳۹۰

هفته گذشته (۶مرداد) هم  به زرده سنگر رفتم و به یاد اولین صعود دوباره مسیر چکاوک را صعود کردم که برایم بسیار خاطره انگیز است اما این بار به قول معروف چشم بسته رفتم.

مسیر چکاوک مرداد ماه ۱۳۹۱

معرفی مختصر زرده سنگر

زرده سنگرصخره ای به ارتفاع ۶۰ متر می باشد که مشرف  به روستای سرقل و همچنین روبروی آبشار های دوگانه سنگین آباد است. مسیرهای دست یابی به آن از طرف روستای سنگین آباد و روستای سرقل می باشد. البته از قروه نزدیکترین راه به آن همان جاده آسفالت روستای سنگین آباد است. در پایین دیواره چشمه آبی وجود دارد که حدود ده دقیقه طول می کشد تا به آنجا بتوان رسید. از پای دیواره تا کنار آبشار حدود بیست دقیقه پیاده روی دارد. این دیواره جنوبی بوده به همین علت بهترین فصل فعالیت بر روی آن فصل بهار وپاییز است. بر روی این دیواره ۹ مسیر وجود دارد که توسط اعضای گروه قاجر گشایش شده. زرده در زبان کردی به معنی سنگ و صخره است. بر روی این صخره یک سنگر بسیار قوی با دیوارهای سنگی وجود دارد که به دو طرف شرق و غرب مشرف می شود.   

 قله زرده سنگر همراه مهدی مهرماه  1388

اولین تجربه یومار همراه اسراء

این پست مربوط به شهریور ماه  1391 از آرشیو وبلاگ کومالیا می باشد
اسراء دختر ۹ ساله ای است که تحت مربیگری پدرش تمرین سنگنوردی می کند و نسبت به سن خود پیشرفت بسیار خوبی دارد.
او مدتی است که با پدرش تمرین یومار نیز انجام می دهد. 
خیلی دلم می خواست یومار را یاد بگیرم چون وقتی شهریور سال گذشته( ۱۳۹۰)برای اولین بار با تعدادی از اعضای هیئت و گروه قاجر به غار گلسانه در بین راه بیجار – سنندج رفته بودم، موقع یومار زنی خیلی دچار مشکل شدم. (البته غارهای زیادی رفته بودم اما غاری که احتیاج به ابزار فنی داشته باشد تا به آن روز نرفته بودم) 
در این پیمایش دو نفر از غارنوردان سنندج به نامهای آقایان: پیام رضابخش و نبی احمد پناه به عنوان راهنما ما را همراهی کردند و زحمات زیادی کشیدند. 
گزارش کامل این برنامه (پیمایش غار گلسانه)در سایت کوهنوردی قاجر قروه تاریخ ۱۸ شهریور ۱۳۹۰ موجود می باشد……

دهانه غار گلسانه شهریور ۱۳۹۰

این غار سه چاه دارد که عمق آنها ۴۵ متر، ۲۵ متر و ۱۵ متر می باشد که با ابزار گذاری فرود و صعود می شود. 

غار گلسانه شهریور ۱۳۹۰

وقتی برای اولین بار به این غار رفتم در فرودها هیچ مشکلی نبود اما چون هیچ تجربه ای در یومار زنی نداشتم موقع صعود واقعا سختی کشیدم این مسئله باعث شد تا سعی کنم حتما یومار را یاد بگیریم و انگیزه ام برای غارهای فنی بیشتر شد.

البته ما هیچ گونه وسایل مخصوص غارنوردی نداشتیم و با همان امکانات محدود سنگنوردی رفته بودیم.

چاه اول غار گلسانه شهریور ۱۳۹۰

غار گلسانه شهریور ۱۳۹۰

مهر ماه ۱۳۹۰ با دو نفر از همنوردان به غار دیگری به نام درویش خاکی که در روستای نجف آباد در ۳۰ کیلومتری بیجار قرار دارد، رفتیم. این غار دوچاه داشت که یکی ۳ متر دیگری ۱۷ متر بود در  پیمایش این غار هم دو نفر از غارنوردان سنندج به نامهای آقایان: محمد مهدی پناه و میدیا هاشمی به عنوان راهنما ما را همراهی کردند و نهایت لطف و محبت را داشتند. 

گزارش کامل این برنامه(پیمایش غار درویش خاکی) در سایت کوهنوردی قاجر قروه تاریخ ۲۲ مهر ۱۳۹۰ موجود می باشد.

چاه اول غار درویش خاکی مهر ماه ۱۳۹۰

چاه دوم غار درویش خاکی مهرماه ۱۳۹۰

غار درویش خاکی مهرماه ۱۳۹۰

غار درویش خاکی همراه آقای مهدی پناه و همنوردان گروه قاجر مهر ماه ۱۳۹۰

چاه اول غار درویش خاکی مهرماه ۱۳۹۰

حالا بعد از یکسال موفق شدم روز پنجشنبه ۸ شهریور با اسراء و پدرش آقا داوود، در مسیر قاجر۲ که در کوه کولاوا(کومالیا) می باشد تمرین یومار زنی داشته باشم.


تمرین یومار همراه اسراء شهریور ۱۳۹۱

مسیر قاجر ۲ بصورت کلاهک و حدود ۱۵ متر می باشد و جای خیلی مناسبی برای تمرین یومار و پله رکاب می باشد.

اسراء در مسیر قاجر ۲ شهریور ۱۳۹۱

آقا داوود خودش کارآموزی غار رفته بود و همان روشها را هم یادم داد که بسیار ممنون ایشان هستم.

یک بعد از ظهر بسیار مفیدی همراه اسراء  و پدرشان داشتم و آرزویم موفقیت اسراء در این عرصه می باشد چون بسیار مستعد و فعال می باشند امیدوارم  رویاهای کودکیم را او به انجام رساند. 

اسراء و پدرش که مربی او می باشد شهریور ۱۳۹۱

من و اسراء شهریور ۱۳۹۱

ابتدای مسیر قاجر ۲ شهریور ۱۳۹۱

پدر اسراء در حال فرود شهریور ۱۳۹۱

معرفی غار گلسانه را در ادامه مطلب بخوانید…


معرفی غار گلستانه

پیمایش و نقشه برداری غار گلستانه
 در بیش از ۲۰۰سال گذاشته که غیر ایرانیان به کاوش در غارهای ایران پرداختند و گزارشها ونقشه هایی تهیه نمودند و نیز در دوره بیش از ۶۰ سال اخیر که غارنوردان ایرانی با دیدگاه ورزشی و اکتشافی به اعماق غارها پای گذاشتند نگارش گزارش پیمایش و شرح مشاهدات از غار و ترسیم کروکی را جدی تر و تخصصی تر شد.

کاشفان اطی غار ها راباید کسانی دانست که به خاطر محل سکونت و تردد خود از دیرباز از محل آنها مطلع بوداند و گاه بنابر دلایل مختلف از غارها جهت پناهگاه نگهداری دام اسنفاده از منابع ابی و مراسم مذهبی و … استفاده کرده اند

 در ۱۰۰کیلومتری شهر سنندج ودر ۲۵ کیلومتری شهرستان بیجار (به طرف جاده سنندج)دنیای در زیر زمین نهفته است که متشکل از غار شده و این غار را با نام زبان محلی روستاهای اطراف غار به( گل سانه) معروف است اما در زبان علمی تر و جا افتادتر غار به نام (گلستانه)  است این غار فقط دارای یک دهانه نسبتآ کوچک است و ارتفاع دهانه در ۱۸۱۰ متری از سطح دریا است از دهانه غار تا سر چاه ۱ از دالانهای و ۲ تالار نسبتآ بزرگ در طول مسیر وجود دارد و در کل پیمایش غار دارای خفاش های زیادی وجود دارد  و هیچ نوع جانور دیگری وجود ندارد.

 پیمایش این غار که در ۲ روز به طول انجامید و توسط تیمی از سنندج و تیمی از بیجارانجام پذیرفت.

پیمایش غار در تاریخ ۴و۵ شهریور ماه بود که روز اول ۸۹٫۶٫۴ به مدت ۸ ساعت ۷۵۳٫۸۳ متر از غار توسط تیم نقشه بردار به سرپرستی آقای آرش یاسمن پورنقشه برداری شد و در روز دوم در ادامه کار نقشه کشی به مدت ۱۰ ساعت ۱۰۲۹٫۹ متر از بقیه غار نقشه برداری شد .

 مشخصه غار:غار دارای ۳ چاه است که چاه اول که نسبتآ شیب آرامی دارد که به طول حدود ۴۵متر  اما برای امنیت بیشتر و اصولی تر باید از طناب استفاده کرد و به وسیله ابزار فرود پایین رفت تا به سر چاه ۲ رسید و چاه ۲و۳ کاملآ فنی است اما عمق چاه ۲ که به طول ۲۵متر است و بعد از پیمایش ۱٫۵ ساعت و مسیرهای فرعی و شیب های نسبتآ تند به سر چاه ۳ می رسیم که ارتفاع چاه۳ تقریبآ ۱۵ متر است و بعد از فرود از چاه ۳ پیمایشی ۲ ساعت دارد که در طول این مسیر دارای اتاقکهای است که در یکی از این اتاقکها که مسیر آن سینه خیز است و کوه آهکی درست مثل کوه دماوند تشکیل شده که به نظر من زیباترین قسمت غار است و بعد در طول مسیر ۲ آبشار زیبا کلسیتی و اهکی تشکیل شده و از چاه ۳ به بعد دارای ۲ دریاچه ابی است که به وسیله قایق می توان داخل اب دریاچه رفت و یکی از دریاچه ها به تالار بزرگی و زیبا ختم می شود و از انجا به بعد باید غواصی شود و دریاچه بعدی هم غواصی می خواهد واگر رفتن به غار فقط به صورت پیمایشی یاشد ۱ روز انجام خواهد شد والی اگر غار نقشه بردای و عکاسی شود به ۲یا ۳روز احتیاج است.

مشخصات غار:

نام غار:غار گل سانه یا گلستانه
نام لاتین : GOOL SSANEH
ارتفاع دهانه غار از سطح دریا : ۱۸۱۰ متر
پیشروی و توسعه غار :۱۷۸۴متر
عمق غار : ۱۵۳- متر
استان :کردستان
نزدیکترین شهر :شهرستان بیجار
نزدیکترین روستا: روستای قبا سرخ و روستای گل سانه
نشانی محل غار:از جاده اصلی بیجار به طرف سنندج یک جاده فرعی وجود دارد به طول ۱۲ کیلومتر تا نزدیکی غار و جاده خاکی است و از سر مسیر که از ماشین پیاده میشود تا دهانه غار ۱۵ دقیقه پیاده روی دارد.

اسامی تیم سنندج:
۱)محمد مهدی پناه ۲)نبی احمدپناه۳)خبات زمانی۴)ارش یاسمن پور(نقشه بردار)۵)پیام رضابخش(سرپرست برنامه)

اسامی تیم بیجار:
۱)محمد چراغ زاده۲)جبار قاسم پور۳)عباس غلامپور

منبع:گروه کوهنوردی و غارشناسی آرش سنندج