تا به کجا؟….

مسیر کوه پریشان (بهمن ۱۳۹۰)

تا به کجا می برد این دل مرا                                  

رو به فنا می برد این دل مرا

بین که چه سان جانب دشت جنون                     

 بی سر و پا میبرد این دل مرا

از حرم خاصه اسرار خویش      

 تا به سماء می برد این دل مرا

مطرب چنگی به مقامات وصف            

کرده ندا می برد این دل مرا

در طلب حضرت سلطان عشق               

تحت لواء می برد این دل مرا

فاش و عیان گفت سخن بیقرار                  

سوی فنا می برد این دل مرا

«شاعر: خلیل عالی نژاد»


بیایید پیشکسوتان را تا هستند، بشناسیم:

این پست مربوط به خرداد ۱۳۹۱ از آرشیو وبلاگ کومالیا می باشد
طیب صالحی موسس گروه کوهنوردی قاجر قروه روز ۱۴ خرداد ۱۳۹۱ در سن ۶۱ سالگی برای چهلمین مرتبه به دماوند، بلندای بام ایران صعود نمودند.
 طیب صالحی به همراه داریوش الهیاری گروه کوهنوردی قاجر قروه را در سال ۱۳۵۴ بنا نهادند
 برای اولین بار طیب صالحی- داریوش الهیاری وشمس الله برومندی در ۱۹ شهریور سال ۱۳۵۶با کمترین امکانات موفق به صعود دماوند بام ایران گردیدند.
در مسیر صعود قله به کمک دو کوهنورد آلمانی شتافتند و آنها را ابتدا تا قله، سپس تا پناهگاه یاری نمودند که طی نامه ای رسمی مورد تشویق فدراسیون وقت قرار گرفتند . 
گزارش برنامه اولین صعود و  تشویق نامه فدراسیون را در ادامه مطلب بخوانید..

طیب صالحی (دماوند شهریور  1356 در سن ۲۶ سالگی)

طیب صالحی(دماوندخرداد  1391در ۶۱ سالگی )

قله دماوند ۱۳۵۶

دماوند خرداد ۱۳۹۱

گروه قاجر به همراه دو نفر از کوهنوردان آلمانی در قله دماوند ۱۹ شهریور ۱۳۵۶

۱۹ شهریور ۱۳۵۶

دواوند ۱۳۵۶

دماوند ۱۳۹۱


رونوشت متن گزارش صعود به قله 

متن گزارش صعود به قله دماوند

ریاست اداره تربیت بدنی شهرستان قروه 
احتراما به موجب اجازه نامه شماره ۴۶۴-۳۶/۶/۱۶ و طبق برنامه تنظیمی اکیپ قاجر تربیت بدنی شهرستان قروه متشکل از سه نفر طیب صالحی- داریوش الهیاری و شمس الله برومندی روز چهارشنبه ۳۶/۶/۱۶ ماموریت یک هفته ای خود را به منظور صعود به ارتفاعات البرز و فتح دماوند بزرگترین قله ایران آغاز کردیم. بعد از ورود به تهران روز پنجشنبه ۳۶/۶/۱۷ ساعت ۱۴ از طریق جاجرود- رودهن- پلور به رینه که اولین پناهگاه صعود کنندگان به دماوند در آنجا قرار دارد، رسیدیم. ساعت ۱۹:۳۰  پناهگاه بسیار شلوغ بود ۲۰ نفر از کوهنوردان یوگسلاوی و تعدادی از کوهنوردان ایرانی در آنجا بیتوته کرده بودند. 
ساعت ۲۰ همان روز از ارتفاعات رینه به طرف دماوند حرکت نمودیم وساعت ۲۱:۱۵ در محل مناسبی موسوم به گوسفندسرا در کنار پناهگاه مخروبه ای چادر زدیم. ساعت ۵ بامداد روز جمعه ۳۶/۶/۱۸ از خط الراس رینه بطرف پناهگاه سوم حرکت نمودیم چون از راه اصلی پناهگاه منحرف شده بودیم، مشکلات فراوانی را متحمل شدیم. مهمترین مسئله در درجه اول کمبود آب و در درجه دوم سنگینی کوله هایمان بود. 
بعد از طی صخره ها و دره های بسیار عمیق و خطرناک  ساعت ۱۷ به پناهگاه رسیدیم که یک ساعت بعد دو نفر از کوهنوردان کشور آلمان نیز به پناهگاه رسیدند آن شب فقط ما ۵ نفر در پناهگاه سوم بودیم( سه نفر از قروه و ۲ نفر از آلمان) صبح روز بعد شنبه ۳۶/۶/۱۹ ساعت ۶ بامداد در حالیکه وسایل اضافی را در پناهگاه جا گذاشته بودیم به اتفاق دو کوهنورد آلمانی که از دانشگاه مونیخ بمنظور صعود به قله دماوند راهی ایران شده بودند، به شیب های   تند و قله برفی دماوند حمله کردیم. 
سختی راه، بوی گاز گوگرد، وزش باد تند، سردی هوا -۱۱ درجه زیر صفر، وجود برف نتوانست مانع کوهنوردان قروه که عزمی راسخ و اراده ای آهنین در فتح قله دماوند را داشتند، بگیرد. 
6 ساعت بعد از حرکت به قله رسیدیم یکدیگر را در آغوش گرفتیم و به همدیگر تبریک گفتیم. 
صعود به بزرگترین قله ایران از سالها پیش آرزوی کوهنوردان قاجر تربیت شهرستان قروه بود ولی متاسفانه عدم وجود وسایل فنی تا این تاریخ مانع از تسخیر آن شده بود. 
بعد از ساعتی استراحت به طرف پناهگاه حرکت کردیم ساعت ۱۵:۴۵ مجددابه پناهگاه رسیدیم آقای رمضانی مربی فدراسیون کوهنوردی ایران به همراه ۲ نفر از بانوان کوهنورد ایران سفیر کبیر اطریش با خانم و پسرش را همراهی می کردند. همچنین تعداد زیادی از کوهنوردان کشور یوگسلاوی و ۲ تن از کوهنوردان تهران در پناهگاه مستقر شده بودند.
 آقای رمضانی مربی محترم فدراسیون از اینکه ما از قروه به فتح دماوند موفق شده بودیم، بسیار خوشحال بودند بعد از شنیدن خلاصه گزارش صعود، بسیار ما را راهنمایی و تشویق کردند و وعده دادند، فرمودند در آینده ای نزدیک بمنظور بازدید از صخره های قلل پنجه علی و پریشان و شناسایی غارهای کولاوا و دیوزندان به قروه تشریف بیاورند.
آن شب را در پناهگاه خوابیدیم و بامداد روز بعد، یکشنبه ۳۶/۶/۲۰ همه کوهنوردان مذکور به طرف قله حرکت و ما ۵ نفر ساعت ۷ صبح به طرف پناهگاه رینه راه افتادیم. 
ساعت ۱۶ به پناهگاه رینه رسیدیم و پرچم یادبود کوهنوردان قاجر تربیت بدنی شهرستان قروه را در محل سالن بزرگ پناهگاه نصب کردیم و بطرف پلور و از آنجا به تهران حرکت نمودیم. 

با تقدیم احترامات صالحی – سرپرست کوهنوردان قاجر تربیت بدنی قروه 

       

متن نامه فدراسیون خطاب به کوهنوردان گروه قاجر قروه

متن نامه فدراسیون خطاب به تربیت بدنی قروه

ریاست محترم اداره تربیت بدنی شهرستان قروه

محترما پاسخ بنامه شماره ۳۹۳ مورخ ۳۶/۶/۲۷ که پیوست آن شرح اجرای برنامه کوهیاران عزیز آن شهرستان به قله زیبای دماوند و همکاری ارزنده آنان نسبت به کوهنوردان خارجی بدینوسیله موفقیت و تعاون کوهنوردان غیور کردستان را تبریک گفته و از خداوند بزرگ برای همه جوانان و ورزشکاران آن خطه آرزوی سلامتی دارد. به پیوست دیپلم افتخار صعود آقایان ارسال میگردد.

قائم مقام فدراسیون کوهنوردی ایران

ابوالقاسم نوروزی

گزارش تصویری اولین صعود گروه کوهنوردی قاجر به دماوند

گروه قاجر به همراه دو کوهنورد آلمانی

گروه قاجر به همراه دو کوهنورد آلمانی در قله

بارگاه سوم

از راست به چپ: طیب صالحی- کوهنوردان آلمانی- داریوش الهیاری- کوهنورد آلمانی- شمس الله برومندی(بارگاه سوم)

تخت فریدون

از راست به چپ: طیب صالحی- شمس الله برومندی- داریوش الهیاری در بارگاه سوم

از راست به چپ: داریوش الهیاری- کوهنوردان آلمانی- شمس الله برومندی- طیب صالحی

معرفی غار دیو زندان (قروه)

این پست مربوط به خرداد ماه ۱۳۹۱ از آرشیو وبلاگ کومالیا می باشد.
غار دیو زندان در ۲ کیلومتری ارتفاعات شمال غربی روستای اوریه قرار دارد و روستای اوریه در ۲۰ کیلومتری جنوب غربی قروه واقع شده است.
این غار برای اولین بار توسط طیب صالحی سال ۱۳۵۶ شناسایی می شود سپس پیمایش کامل این غار در سال ۱۳۶۸ می باشد.
دو گزارش کامل از این غار فنی را می توانید در ادامه مطلب بخوانید….

دهانه غار دیوزندان

اولین گروه پیمایش کننده گان غار دیوزندان(۱۳۶۸)


این گزارشات را آقای طیب صالحی نگاشته اند.

گزارش غار دیوزندان

ساعت ۵ صبح روز سه شنبه ۱۳۶۸/۲/۱۲ به همراهی آقایان کامران اقدامیان- پیمان زارعی- ساسان مودتی- فردین صالحی- مسعود فریدونیان و جواد آئینی به مقصد غار تسخیر ناپذیر دیوزندان که تا این تاریخ هیچ گروه غارنوردی و کوهنوردی موفق به شناسایی آن به علت حالت عمودی بودن آن نشده بودند، روانه شدیم.

دهانه غار

طیب صالحی در حال فرود به داخل غار

طیب صالحی و کامران اقدامیان

ساعت ۷ صبح پس از بستن بلوک مطمئن و با حمایت غیر مستقیم آقای کامران اقدامیان از سطح بیرونی غار با تجهیزات تقریبا خوب پایین رفتم پس از ۸ متر فرود پاندولی به روش s در سطح جنوبی غار که شیب فوق العاده تندی داشت برای مدت کوتاهی توقف کردم سپس ۱۴ متر دیگر تا پایان قسمت B کروکی پایین رفتم.

طیب صالحی در حال فرود

هوای مرطوب، صدای گهگاه پرندگان و ریزش قطرات آب سکوت غار را بهم زده بود. در این قسمت با حمایت خود چندین قطعه عکس از مناظر زیبا و شیب واقعا وحشتناک ۱۱۰ درجه ای غار گرفتم. عظمت دیواره های مهیب غار مدتی مرا گیج کرده بود زیرا پس از ۱۶ سال کوهنوردی و تقریبا صعود به بیشتر قلل مشهور ایران هیچگاه دیواره هایی به این باشکوهی در جایی مشاهده ننموده بودم. مجددا قصد فرود نمودم پس از ۲ متر که دیواره حالت کاملا عمود داشت یک مرتبه زیر پایم خالی شد و در کلاهکی بزرگ بحالت پاندول قرار گرفتم باز هم به همان روش s وبا استفاده از کارابین و حمایت از بالا(دهانه غار) مقدار ۱۲ متر هم پایین رفتم. متاسفانه بعلت تمام شدن طناب و پاندول بودن خودم و سائیده شدن آن به کناره های سنگ، پایین رفتن غیرممکن گردید.

با زحمت فراوان و با استفاده از ترمز و حمایت بموقع پس از ده دقیقه به قسمتB برگشتم شرایط وحشتناک فوق باعث شد که نتوانم از موقعیت جدیدم عکس بگیرم کروکی تقریبی غار را تا آنجا که نور چراغ اجازه می داد به شکل ترسیم نمودم امیدوارم در آینده ای نزدیک با همکاری مسئولین آن اداره محترم و غارنوردان با تجربه استانهای هم جوار که وابسته آن اداره دعوت بتوانیم بطور کامل غار یاد شده را شناسایی نماییم.

گزارش از طیب صالحی

 

گزارش کامل پیمایش غار دیوزندان
«گزارش لحظه به لحظه  فرود به غار عمودی دیوزندان اوریه» 
ساعت ۱۸:۳۰ روز پنجشنبه مورخه۱۳۶۸/۴/۱۵ طبق برنامه تنظیمی و با همکاری مسئولین محترم اداره تربیت بدنی شهرستان قروه  به منظور شناسایی غار افسانه ای دیوزندان بهمراهی ۳ نفر از غارنوردان آقایان فردین صالحی –مسعود فریدونیان و پرویز نویدی به قصد آماده نمودن امکانات فرود در غارعمودی مذکور تا رسیدن سایر غارنوردان عازم روستای اوریه شدیم.

طیب صالحی و پرویز نویدی

شب را در دهانه غار به صبح رساندیم ساعت ۶ پس از انجام نرمش و ورزش صبحگاهی مشغول بستن بلوک و اولین کارگاه فرود در دهانه غار با استفاده از دو رشته سیم بکسل ۱۰ و ۶ شدیم سپس کابلهای مخصوص برق و سایر سیم کشی های لازم جهت روشنایی فواصل مختلف مسیر فرود را فراهم نمودیم.

بعد از ساعت ۸ صبح نخست آقای داریوش الهیاری و سپس آقایان محمود مرادی- حبیب حنیفی- همایون نعمتی- حمدالله حسن پور- اکبر رمضانی- شهرام نعمتی و سیروس عسگری به جمع ما پیوستند.

طیب صالحی

پس از بستن دو رشته طناب ۹ و ۷ میلی متری پلکانی از قبل آماده شده (۶۷ عدد پله ۵۰ سانتی با فاصله ۶۰ سانتی متری) و یک رشته طناب ۱۱ میلی متری به منظور حمایت اولیه به داخل غار رفتیم تقریبا در فاصله ۲۰ متری دومین کارگاه را در جای تقریبا مطمئنی با کوبیدن ۳ میخ به شکل مثلث برپا داشتیم و بقیه طنابها را به طرف پایین هدایت نمودیم. برای فرود نهایی و مشورت کلی در مورد این امر بس خطیر و بی نظیر به دهانه غار برگشتیم و مختصری از عظمت طبیعت و دیواره های مهیب غار را برای دوستان شرح دادم.

طیب صالحی آماده فرود

آقایان مسعود فریدونیان- پرویز نویدی- فردین صالحی- همایون نعمتی و شهرام نعمتی با بستن طناب سینه به نوبت تا دومین کارگاه جهت بررسی و دیدن عظمت غار و شناسایی بعضی از قسمتهای پیش بینی نشده با حمایت مستقیم آقایان داریوش الهیاری و محمود مرادی پایین رفتند ساعت ۱۱:۱۵ صبح با بررسی مجدد کلیه جوانب فرود  وسایل مورد نیاز مربوطه( انواع میخها، کارابین ها، طنابها، چکش ترمز و رکابها)دومین حمله فرود به غار را آغاز نمودیم. نخست نور چراغ برق را روشن کردیم سپس به کارگاه دوم رفتیم و در آنجا پس از حمایت خود آقای داریوش الهیاری نیز به من ملحق شد.

ایشان که از دهانه غار توسط آقای محمود مرادی حمایت می شد، در حمایت مستقیم من نشستند و فرود نهایی آغاز شد پس از ۲ متر فرود بحالت پاندول درآمدم و این حالت تا ۴۰ متری غار ادامه داشت در این قسمت طنابهای پلکانی و طناب فرود هر دو به انتها رسیدند و مجبور شدم بار دیگر میخ کوبی کنم و کارگاه سوم را صرفا بخاطر حمایت خود برای مدتی کوتاه تا رسیدن طناب کمکی برپا دارم. درخواست کمک کردم طناب دیگری نخست به کارگاه دوم و سپس به من رسید آن را به طناب پلکانی گره زدم و با حمایت مستقیم خود تا ۵۵ متری پایین رفتم از این ارتفاع به بعد باز هم شیب معکوس بود و به اجبار ۵ متر آخر را بحالت پاندول و با فرود s پایین رفتم لحظات فوق العاده مهیجی بود تماس دائم با کارگاه دوم و اول برقرار بود بالاخره لحظات پایانی فرا رسید برای اولین بار در تاریخ به کف غار دیوزندان قدم نهادم.

نمونه سنگهای انتهای غار

محو عظمت وصف ناپذیر طبیعت بکر غار بودم طنابها را از خود جدا نمودم و مقداری در گوشه کنار غار گردش کردم ساعت ۱۲:۳۰ ظهر نور مستقیم خورشید به کف غار تابید که سه ربع احتیاج به نور چراغ برق نبود و این تابش نیز یکی دیگر از زیبایی های دیدنی غار بود که خود از نظر فیزیکی حائز اهمیت است و بحثی جداگانه دارد.

ساعت ۱۳ به کارگاه سوم صعود نمودم که این عمل بسیار مشکل و طاقت فرسا بود دوباره صعود نمودم که به علت خستگی عضلات بازو موفق نشدم.

طیب صالحی و داریوش الهیاری

عاقبت آقای داریوش الهیاری به بیرون غار رفت و به علت کوتاه بودن طناب چاره ای اندیشیدند و بار دیگر با حمایت از دهانه غار و صعود مجدد توانستم به کارگاه سوم و سپس به بیرون غار صعود نمایم ساعت ۲:۳۰ بعد از ظهر بود که تمام دوستان در زیر نور شدید و مستقیم آفتاب بی صبرانه منتظر بودند. لازم می دانم و همین جا از زحمات یکایک دوستان خصوصا مسئولین محترم اداره تربیت بدنی و آقای اکبر رمضانی که موتور برق خود را در اختیار گذاشت تشکر و سپاسگزاری نمایم اگر همکاری لحظه به لحظه برادران نبود هیچگاه ما موفق به این مهم نمی شدیم.

با تقدیم احترامات طیب صالحی

متاسفانه عسکهای غار دیوزندان را آقای طیب صالحی جهت نمایشگاه به سنندج فرستادند که هیچگاه برگردانده نشد.

طیب صالحی کنار دهانه غار دیوزندان (۶ خرداد ۱۳۹۱)

روز شنبه ۶ خرداد ۱۳۹۱ با برادرم (طیب صالحی) جهت گرفتن عکس جدید از دهانه غاردیوزندان به آنجا رفتیم. پس از گرفتن چند عکس به قروه برگشتیم.

   

همراه با برادرم طیب صالحی در کنار دهانه غار دیوزندان(۶ خرداد ۱۳۹۱)

رونوشت متن گزارش اول

رونوشت گزارش دوم همراه با کروکی

رونوشت متن نامه به اداره تربیت بدنی 

 نوشته شده در شنبه ششم خرداد ۱۳۹۱ 

ایستگاه تامل

پناهگاه پریشان تعمیر شد

روز پنج شنبه ۲۸ خرداد ساعت ۱۴:۳۰ با تعدادی از پیشکسوتان . جوانان گروه قاجر قروه به نیت تعمیر پناهگاه پریشان با ۵ ماشین  (3 وانت با و دو  ماشین سواری) راهی روستای نعمت آباد شدیم .

ماشین ها را تا آخرین نقطه  جاده خاکی نزدیک خانه باغی یکی از روستاییان برده و مصالح را همانجا گذاشتیم.(از اینجا تا پناهگاه حدود ۴۰ دقیقه بود)

پناهگاه پریشان در سال ۱۳۶۹ به همت کوه نوردان گروه قاجر در دامنه کوه پریشان در جنوب قروه ساخته شده است……

پناهگاه قبل از تعمیر

 همنوردان از همان ابتدا شروع به بردن  وسایل نمودند .وقتی به پناهگاه رسیدیم واقعا وضعیتش اسف بار شده بود. 

با وجودی که دو سال پیش همنوردان آن را تعمیر و رنگ زده بودند اما بقدر تخریب و یادگارهای دور از شئون آخلاقی  بر در و دیوار نوشته شده بود که آدم به انسان بودن خود شک می کرد. راستی چگونه می توان عشق به طبیعت و حفاظت از آن را آموزش داد؟


تعدادی از همنوردان  کیسه های سیمان را از شیب ها تا پناهگاه می آوردند و عده ای دیگر ماسه می کندند و  بعضی ها هم آب  را از فاصله حدود ۱۰۰ متری بالا  می آوردند.

تلاش عاشقانه آنها حقیقتا ستودنی و قابل تقدیر بود در همه ساعات به این مسئله فکر می کردم که چقدر انگیزه های انسان ها به یک موضوع می تواند متفاوت باشد.

عده ای این چنین فداکارانه به حفظ طبیعت می اندیشند و برخی به خوشگذرانی لحظه ای و تخریب آن .

برنامه بعد از ظهر جمعه به پایان رسید.

گزارش تصویری این برنامه…

پناهگاه بعد از تعمیر
عکس پایانی با مهدی 

فراخوان برنامه صعود به قلل دنا

به نام خالق کوهها
«یاد و خاطره تمامی جانباختگان کوهستان بخصوص سامان عزیز گرامی باد»
همنوردانی که مایل هستند در برنامه صعود قلل دنا بمناسبت سالگرد زنده یاد سامان نعمتی شرکت فرمایند ضمن آمادگی جسمانی مناسب رعایت موارد ذیل، نیاز حضور در برنامه می باشد.
۱٫ حضور فعال در برنامه های مورخه ۹۴/۴/۱۲ (خط الرأس قله سامان تا پریشان) و مورخه ۹۴/۴/۱۸ (شب مانی قله بدر)
۲٫ تکمیل تجهیزات مورد نیاز برنامه طبق لیست پیشنهادی
۳٫ ثبت نام حداکثر تا مورخه ۹۴/۴/۱۷
۴٫ لیست تجهیزات و برنامه در فروشگاه کوهنوردی سامان موجود میباشد
۵٫ جلسه هماهنگی برنامه ۹۴/۴/۲۲ در محل دفتر هیئت کوهنوردی
روابط عمومی گروه کوه نوردی قاجر قروه

سایت کومالیا راه اندازی شد

با توجه به  مشکلات ایجاد شده در بروز رسانی وبلاگها ، از این تاریخ به بعد وبلاگ کومالیا با وب سایت جدید شروع به فعالیت خواهد نمود. به امید آنکه بتواند در این عرصه قدم های مفید و مثبتی بردارد.

کومالیا سه ساله شد…

۱۳ اردیبهشت کومالیا سه ساله شد و اولین پست کومالیا را با معرفی مختصر این کوه و چند عکس از آن شروع کردم.

 

دورنمای قله کولاوا(کومالیا)

راستش ابتدا هدفم از وبلاگ نویسی معرفی ارتفاعات و جاذبه های قروه و
استان کردستان و همچنین گزارش صعودهای شخصیم بود اما کم کم احساس کردم این
کافی نیست باید مطالب های آموزشی و هر مطلبی که می تواند در جهت ارتقاء
فرهنگ کوهنوردی موثر باشد، به آن اضافه کنم.

حال که ۳ سال از آن روز می گذرد قلبا مسرورم که در مسیر کوه و کوهنویسی گام هایی را هرچند ضعیف دارم بر می دارم.

خوشحالم که هر روز به عشق یافتن مطلب جدید روزم را آغاز می کنم تا شاید روح تشنه ام را نشئه ای تازه بخشد.

البته در این عرصه ممنون کلیه دوستان وبلاگ نویسم هستم که با کامنتهای مستمر و تشویق آمیزشان، پشتیبانم بودند.

همواره قدردان پسرم (میثاق) هستم که در زمینه آموزش استفاده از کامپیوتر
و نحوه وبلاگ نویسی همواره یاریم می کند.(بنده هیچ کلاس کامپیوتری نرفتم و
میثاق همه موارد را برایم آموزش داده و می دهد)

گلگشت به منطقه مانگه دول (بهشت گمشده)

منطقه مانگه دول (در زبان محلی دشتی که در ارتفاع واقع شده و محل چرای
گاو وگوسفندان میباشد) در جنوب قروه واقع شده و هر ساله اردیبهشت ماه
همراه همنوردان به این منطقه که مانند بهشتی در دل کوهستان است، می رویم

گزازش برنامه….

روز جمعه ۱۱ اردیبهشت همراه ۲۰ تن از همنوردان گروه قاجر و ۱۰ تن از
همنوردان گروه باران (انجمن دفاع از حقوق معلولین شهرستان قروه) به منطقه
زیبای مانگه دول رفتیم.

ابتدا از قروه با یک دستگاه مینی بوس و وانت بار پیکان ابتدا به سمت روستای اوریه سپس به تازه آباد رفتیم

 

دورنمای روستای تازه آباد

ماشین ها را آنجا پارک کرده و به سمت منطقه مانگه دول حرکت کردیم چقدر
طبیعت آنجا رویایی و زیباست بوی گلهای بهاری و سبزی های معطر صحرایی همه جا
پیچیده بود ما هم  محو تماشای این همه جلوه های خالق هستی بودیم

ادامه گزارش در ادامه مطلب….

همگی در صفی منظم راه افتادیم.

 

مسیر پاکوب

پس از حدود ۲۰ دقیقه به محل نسبتا بازی رسیده و همانجا اتراق کردیم
تعدادی جهت چیدن سبزی صحرایی به اطراف رفته گروهی هم تا ارتفاعی بالا
رفتند.

همراه مهدی

 همنوردان انجمن دفاع از حقوق معلولین شهرستان قروه(گروه باران)

این هم عکس پایانی با همه همنوردان 

ساعت ۱۱با سپری نمودن یک روز مفرح و شاد به روستا سپس به قروه بازگشتیم.

سخنان حکیمانه

وقتی راه رفتن آموختی، دویدن بیاموز…
و دویدن که آموختی، پرواز را …

راه رفتن بیاموز، زیرا راه­هایی که می­روی جزئی از تو می­شود و سرزمین­هایی که
می­پیمایی بر مساحت تو اضافه می­کند…
دویدن بیاموز، چون هر چیز را که بخواهی دور است و هر قدر که زود­باشی، دیر …
و پرواز را یاد بگیر نه برای اینکه از زمین جدا باشی، برای آن که به اندازه
فاصله زمین تا آسمان گسترده شوی…
من راه رفتن را از یک سنگ آموختم، دویدن را از یک کرم خاکی و پرواز را از یک درخت.
بادهـا از رفتن بـه مـن چیزی نگفتنـد، زیـرا آنقـدر در حرکت بودنـد کـه رفتـن را نمی­شناختند.
پلنگان، دویدن را یادم ندادند زیرا آنقدر دویده بودند که دویدن را از یاد برده بودند.
پرندگان نیز پرواز را به من نیاموختند، زیرا چنان در پرواز خود غرق بودند که آن را به فراموشی سپرده بودند.
اما سنگی که درد سکون را کشیده بود، رفتن را می­شناخت…

کرمی که در اشتیاق دویدن سوخته بود، دویدن را می­فهمید…
و درختی که پاهایش در گل بود، از پرواز بسیار می­دانست…
آنها از حسرت به درد رسیده بودند و از درد به اشتیاق و از اشتیاق به معرفت…
وقتی در دریای زندگی سفر می­کنی .. از طوفان­ها و امواج نترس بگذار تا از تو بگذرند ..
همیشه به خاطر داشته باش .. دریای آرام ناخدای با تجربه و ماهر نمی­سازد
جایی در قلب هر انسان وجود دارد که در آن افکار تبدیل به آرزو می­شوند وآرزوها به اهداف بدل می­گردند…
جایی که در آن هر غیر ممکنی، ممکن می شود. تنها اگر به هدف­هایمان ایمان داشته باشیم…
«عرفان نظرآهاری»