ایستگاه تامل

خاطره اولین صعود به دماوند

این پست مربوط به شهریورماه ۱۳۹۱ از آرشیو وبلاگ کومالیا می باشد

این پست به مناسبت اولین صعودم به دماوند که در تاریخ ۸ شهریور ۱۳۸۶ بود، می باشد.

از زمانی که با کوه و کوهنوردی آشنا شدم، در رویاهایم دلم می خواست به بلندترین قله ایران (دماوند) بروم.

 با توجه به اینکه هر چهار برادرم کوهنورد بودند، آنها از کودکی مرا با خود فقط به ارتفاعات شهر خودمان (قروه) می بردند.
وقتی ۱۲ ساله شدم برای اولین بار از قروه، برادرم (طیب) سال ۱۳۵۶ با دو همنوردش به دماوند صعود نمودند. وقتی آنها می رفتند از برادرم خواستم که مرا هم ببرد اما او گفت: هر وقت ۱۵ ساله شدی می برمت الان زوده چون از نظر پزشکی اشکال داره که به ارتفاعات بالا بری. من هم دلیلش را پذیرفتم. 
تا اینکه ۱۵ ساله شدم دوباره آن سال برادرم دماوند رفت اما این بار برادر دیگرم (بیژن) را که از من بزرگتر بود، با خود برد.
دوباره گفتم چرا مرا نمی بری؟ حالا که ۱۵ ساله شدم اما او گفت: الان اجازه نمی دهند زنها و مردها با هم بروند(اوایل انقلاب بود) هر وقت اجازه دادند، حتما خواهم برد……….

قله دماوند شهریور  1386

خیلی غمگین شدم. تا وقتی که آنها برگشتند من ناراحت بودم.

 یادمه برادرم(بیژن) وقتی دید هنوز بهانه می گیرم و ناراحتم، یک عکس رنگی که از دماوند گرفته بود، به من داد و گفت: خواهرم چرا ناراحتی؟ این عکس دماوند را جلوی پاهایت بگذار و روزی چندین بار از آن بالا برو و تصور کن از دماوند بالا می روی چرا دیگه اینقدر قصه می خوردی.

این همان عکسی است که قرار بود هر روز از آن بالا روم و مربوط به سال ۱۳۵۷ می باشد

خلاصه این کار او باعث خنده ام شد و سعی کردم مسئله را فراموش کنم.

بعد از آن باز بارها و بارها همه برادرانم به ترتیب دماوند رفتند اما باز قسمت نشد که بروم. چندین سال هم به خاطر خواندن درس و فرزندانم از محیط کوه دور بودم البته بصورت محدود و تفننی می رفتم.

تا اینکه شهریور ماه سال ۱۳۸۶گروه کوهنوردی قاجر به همراه گروه مخابرات قروه برنامه دماوند داشتند و برادرم سرپرست این برنامه بود و برای اولین بار ۵ نفر از بانوان قروه نیز حضور داشتند. (۲۶ نفر در این برنامه شرکت نمودند)

قله دماوند گروه قاجر و گروه مخابرات قروه شهریور  1386

بالاخره آرزوی دیدارقله دماوند در سن ۴۴ سالگی برایم میسر شد اگرچه خیلی دیر شده بود اما برادرم به قولش وفا کرد و مرا همراه خود برد و آن صعود برایم خاطره انگیزترین صعود شد. 

بعد از آن هرسال همراه برادرم  به دماوند رفتم اما اولین صعود برایم جلوه خاصی داشت. 

 مائده دختر عمویم -خودم- صدیقه همسر برادرم- طیب برادرم- پویا برادر زاده ام شهریور  1386

اولین گروه ۵ نفره بانوان: خودم- صدیقه- مائده- یاسمن- طاهره شهریور  1386

مسیر بارگاه سوم: همراه یاسمن و صدیقه شهریور  1386

مسیر جبهه غربی دماوند همراه گروه قاجر تیرماه  1387


          جبهه غربی کنار پناهگاه سیمرغ تیرماه  1387

بارگاه سوم همراه گروه قاجر تیرماه ۱۳۸۹

مسیر قله تیر ماه ۱۳۸۹

مسیر بارگاه سوم تیرماه ۱۳۸۹

بارگاه سوم همراه گروه قاجر خرداد ماه  1390

مسیر قله همراه برادرم طیب و شیلا برادر زاده ام خرداد ماه ۱۳۹۰

پی نوشت:نکته های  مهم در این صعودها به ترتیب:

شهریور سال ۱۳۸۶: ۲۶ نفر بودیم که ۲۱ نفر از آنها برای اولین بار صعود می کردند و یاسمن  با ۱۴ سال سن جوانترین فرد گروه بود.

مهمترین مسئله در این صعود برایم شناخت بیشتر پیشکسوتان و معنی پیشکسوت بود. در این برنامه برادرم (طیب) سرقدم بود و با صبوری هرچه تمام تر ۲۶ نفر را همراهی می کرد اما مهمتر از آن وجود آقای شهرام نعمتی بود که وقتی به قله می رفتیم در سرتاسر طول برنامه بارها و بارها از ابتدا و انتهای صف می رفتند و به چهره تک تک اعضا نگاه می کردند و زمانی که مطمئن می شدند، مشکلی نیست دوباره به جای خود بر می گشتند.

این برایم بسیار ارزشمند بود مخصوصا بعد از آبشار یخی قدم هایمان بسیار سنگین برداشته می شد و با کندی و سختی حرکت می کردیم اما ایشان با انرژی غیرقابل توصیفی تیم را حمایت می کردند. آنجا معنی پیشکسوت و صفات فرد کوهنورد بیشتر برایم ملموس شد.

تیر ماه سال ۱۳۸۷: ۱۹ نفر بودیم که ۱۰ نفر از آنها برای اولین بار صعود می کردند و بانوان شرکت کننده ۴ نفر بودند و این روز ۲۷ تیر ماه بود که دقیقا مصادف با روزی بود که سامان نعمتی عضو گروه قاجر در نانگاپاربات ناپدید شد.

تیرماه سال ۱۳۸۹: ۱۶ نفر بویم که ۱۱ نفر برای اولین بار صعود می کردند ۵ نفر از بانوان در این برنامه شرکت داشتند و در این صعود همنورد خوبم ژیلا عزیزی و برادرش (اهل صحنه کرمانشاه) همراه ما برای اولین بار دماوند را صعود نمودند.

خرداد ماه سال ۱۳۹۰: ۱۶ نفر بودیم که ۱۲ نفر برای اولین بار صعود می نمودند بانوان در این برنامه ۶ نفر بودند

برادرم طیب از سال ۱۳۵۶ تا ۱۳۹۰  برای ۳۹ مرتبه دماوند را در فصول مختلف صعود می کرد (البته دوبار هم از آن تاریخ به بعد دماوند را صعود تمودند که تا کنون ۴۱ مرتبه می باشد)

قلل هفت گانه کدامند؟

شاید تاکنون جمله هفت قله یا همان seven summit معروف را شنیده باشید. منظور از هفت قله، بلندترین قلل ۷ قاره می باشد.

اورست – ۸۸۴۸ متر – نپال / آسیا
آکونکاگوا – ۶۹۶۲ متر – آرژانتین / آمریکای جنوبی
دنالی – ۶۱۹۵ متر – آلاسکا / آمریکای شمالی
کلیمانجارو – ۵۹۶۳ متر – تانزانیا / آفریقا
البروس – ۵۶۳۳ متر – روسیه / اروپا
کوه وینسون – ۴۸۹۷ متر – رشته کوه السورث / قطب جنوب
کارستنسز پیرامید — ۴۸۸ متر – اندونزی / اقیانوسیه – گروهی معتقدند بلندترین قله بخش جنوبی نیمکره شرقی و قاره اقیانوسیه کوسیوسکو ۲۲۲۸ متر می باشد و گروهی کارستنسز پیرامید را به عنوان بلندترین قله این محدوده به شمار می آورند. نخستین فاتحان ۷ قله به کوسیوسکو صعود نمودند، بعدها عده زیادی کارستنسز پیرامید را صعود کردند و امروزه صعود کنندگان به این قلل ترجیه می دهند برای دوری از هر شبهه ای به هر دو قله صعود نمایند….


قله اورست بام جهان فراتر از ابرهای آسمان.

نخستین بار این پت موروی کانادایی بود که در ۸ می سال ۸۶ و تنها چند ماه پیش از راینهولد مسنر ایتالیایی نام خود را به عنوان نخستین فاتح هفت قله ثبت نمود. با آغاز دهه نود صعود به این قلل روند چشمگیری را به خود گرفت و تاکنون حدود ۱۲۰ به این موفقیت نائل آمده اند.

اما از سال ۱۹۹۹ این نوع ماجراجویی به آتشفشانهای معروف و بلند ۷ قاره نیز سرایت نمود و امروزه سبکی در صعود به این قلل پدید آمده که آنرا ۷ آتشفشان یا Volcanic Seven Summits می خوانند و منظور فتح مرتفعترین آتشفشانهای ۷ قاره می باشد. اما نکته جالب قرار گرفتن نام کوه دماوند به عنوان مرتفعترین قله قاره آسیا در میان این قلل است. شاید در آینده ای نه چندان دور شاهد هجوم علاقمندان به این سبک کوه نوردی در کشورمان هم باشیم.

با هم این قلل را مرور می کنیم:
آمریکای جنوبی – اوجوز دل سالادو در مرز شیلی و آرژانتین – ۶۸۹۳ متر ارتفاع و برجستگی ۳۷۰۰ متر – قله دوم: پیسیس ۶۷۹۵ متر

آفریقا – کلیمانجارو در تانزانیا – ۵۸۹۵ متر و برجستگی ۵۸۸۵ متر – قله دوم: کوه کنیا ۵۱۹۹ متر

اروپا – البروز در قفقاز روسیه – ۵۶۴۲ متر و برجستگی ۴۷۴۱ متر – قله دوم: کازبک ۵۰۴۷ متر

آمریکای شمالی – اورازابا در مکزیک – ۵۶۳۶ متر و برجستگی ۴۹۲۲ متر – پوپوکاتپتل ۵۴۲۶ متر

آسیا – دماوند در ایران – ۵۶۱۰ متر و برجستگی ۴۶۶۷ متر – آرارات ۵۱۳۷ متر

اقیانوسیه – گیلوو در استرالیا – ۴۳۶۸ متر و برجستگی ۲۴۸۸ متر – هاگن ۳۷۷۸ متر

قاره جنوبگان – سیدلی در قطب جنوب – ۴۲۸۵ متر و برجستگی ۲۵۱۷ متر- اربوی ۳۷۹۴ متر در جزیره روز

منبع: با تشکر از  کوه قاف 
منابع:
http://en.wikipedia.org
http://www.skimountaineer.com

من اینجا بس دلم تنگ است…

من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که میبینم بد آهنگ است
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بی برگشت بگذاریم
ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است
 بسان رهنوردانی که در افسانه ها گویند
گرفته کوله بار زاد ره بر دوش
فشرده چوبدست خیزران در مشت
گهی پرگوی و گه خاموش
در آن مهگون فضای خلوت افسانگیشان راه می پویند
  ما هم راه خود را می کنیم آغاز
سه ره پیداست
نوشته بر سر هر یک به سنگ اندر
حدیثی که ش نمی خوانی بر آن دیگر
نخستین : راه نوش و راحت و شادی
به ننگ آغشته ، اما رو به شهر وباغ و آبادی
دو دیگر : راه نیمش ننگ ، نیمش نام
اگر سر برکنی غوغا ، وگر دم در کشی آرام
سه دیگر : راه بی برگشت ، بی فرجام
من اینجا بس دلم تنگ ست
و هر سازی که می بینم بد آهنگ ست
بیا ره توشه بر داریم
قدم در راه بی برگشت بگذاریم
ببینیم آسمان ** هر کجا ** آیا همین رنگ ست ؟
تو دانی کین سفرهرگز به سوی آسمانها نیست
سوی بهرام ، این جاوید خون آشام
سوی ناهید ، این بد بیوه گرگ قهوه بی غم
که می زد جان شومش را به جان *حافظ* و *خیام*
و می رقصید دست افشان و پا کوبان بسان دختر کولی
و اکنون می زند با ساغر * مک نیس *  یا * نیما *
و فردا نیز خواهد زد به جام هر که بعد از ما
سوی اینها و آنها نیست
بسوی پهن دشت بی خداوندیست
که با هر جنبش نبضم
هزاران اخترش پژمرده و پرپر بخاک افتند
بهل کین آسمان پاک
چراگاه کسانی چون مسیح و دیگران باشد
که زشتانی چو من هرگز ندانند و ندانستند
کان خوبان ، پدرشان کیست ؛ و یا سود و ثمرشان چیست ؟
بیا ره توشه بر داریم
قدم در راه بگذاریم
بسوی سرزمینهایی که دیدارش
بسان شعله آتش
دواند در رگم خون نشیط زنده بیدار
نه این خونی که دارم؛ پیر و سرد و تیره و بیمار
چو کرم نیمه جانی بی سر و بی دم
که از دهلیز نقب آسای زهر اندود رگهایم
کشاند خویشتن را ، همچو مستان دست بر دیوار
بسوی قلب من ، این غرفه با پرده های تار
و می پرسد ، صدایش ناله ای بی نور
کسی اینجاست ؟
هلا ! من با شمایم ، های ! … میپرسم کسی اینجاست ؟
کسی اینجا پیام آورد ؟
نگاهی ، یا که لبخندی ؟
فشار گرم دست دوست مانندی ؟
و می بیند صدایی نیست ، نور آشنایی نیست
حتی از نگاه مرده ای هم رد پایی نیست
صدایی نیست الا پت پت رنجور شمعی در جوار مرگ
ملول و با سحر نزدیک و دستش گرم کار مرگ
وز آن سو می رود بیرون ، بسوی غرفه ای دیگر
بامیدی که نوشد از هوای تازه آزاد
ولی آنجا حدیث بنگ و افیونست
از اعطای درویشی که می خواند
** جهان پیرست و بی بنیاد ، از این فرهاد کش فریاد…**
وز آنجا می رود بیرون ، به سوی جمله ساحلها
پس از گشتی کسالت بار
بدآنسان
 باز می پرسد
سر اندر غرفه با پرده های تار
** کسی اینجاست ؟ **
و می بیند همان شمع و همان نجواست
که می گوید بمان اینجا
که پرسی همچو آن پیر بدرد آلوده مهجور
خدایا
** به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده خود را؟ **
بیا ره توشه بر داریم
قدم در راه بگذاریم
کجا ؟ هر جا که پیش آید
بدانجایی که می گویند خورشید غروب ما
زند بر پرده شبگیرشان تصویر
بدان دستش گرفته رایتی زربفت و گوید : زود
وزین دستش فتاده مشعلی خاموش و نالد : دیر
کجا ؟ هر جا که پیش آید
بآنجایی که می گویند
چو گل روییده شهری روشن از دریای تر دامان
و در آن چشمه هایی هست
که دایم روید و روید گل و برگ بلورین بال شعر از آن
و می نوشد از آن مردی که می گوید :
 چرا بر خویشتن هموار باید کرد رنج آبیاری کردن باغی
کز آن گل کاغذین روید ؟
بآنجایی که می گویند روزی دختری بودست
که مرگش نیز چون مرگ تاراس بولبا
نه چون مرگ من و تو  مرگ پاک دیگری بوده ست
کجا ؟ هر جا که اینجا نیست
من اینجا از نوازش نیز چون آزار ترسانم
ز سیلی زن ، ز سیلی خور
وزین تصویر بر دیوار ترسانم
درین تصویر
عمر با تازیانه شوم و بی رحم خشایر شا
زند دیوانه وار ، اما نه بر دریا
به گرده ی من ، به رگهای فسرده ی من
به زنده ی تو ،به مرده ی من
بیا تا راه بسپاریم
به سوی سبزه زارانی که نه کس کشته ، ند روده
بسوی سرزمینهایی که در آن هر چه بینی بکر و دوشیزه ست
و نقش رنگ و رویش هم بدینسان از ازل بوده
که چونین پاک و پاکیزه ست
بسوی آفتاب شاد صحرایی
که نگذارد تهی از خون گرم خویشتن جایی
و ما بر بیکران سبز و مخمل گونه دریا
می اندازیم زورقهای خود را چون کل بادام
و مرغان سپید بادبانها را میآموزیم
که باد شرطه را آغوش بگشایند
و می رانیم گاهی تند ، گاه آرام
بیا ای خسته خاطر دوست ! ای مانند من دلکنده و غمگین !
من اینجا بس دلم تنگ ست
بیا ره توشه بر داریم
قدم در راه بی فرجام بگذاریم
مهدی اخوان ثالث
تهران – فروردین ماه ۱۳۳۵

مربی کیست؟

براستی مربی کیست و یک کوه نورد چگونه به درجه ی “مربیگری” می رسد؟

آیا معیار مربیگری، تکه کاغذی است که پس از حضور در یک دوره ی چند روزه به کارآموز می دهند؟ اگر این گونه است نه تنها مربی کم نداریم بلکه دچار تورّم مربی هستیم. پس چرا هیچ پاسخی برای خیل کوه نوردان تشنه ی یادگیری نداریم؟ چرا آموزشهایمان روزبروز نازکتر و غیر علمی تر می شوند؟ چرا درصد قابل توجهی از مربیان دارای کاغذ، اساسا سهمی در آموزش ندارند؟ … پاسخ همه این پرسش ها در “نگرش کاغذی مربیگری” نهفته است. کار مربی، تربیت و پرورش است. پرورشی که آموزش، شرط لازم (ونه کافی) برای آن است. آموزشی که سه حیطه را در برمی گیرد: حیطه های شناختی، عاطفی و روان – حرکتی….

چنین ظرفیتی نه یکروزه به دست می آید، نه با کاغذ به کسی داده می شود. مربیگری جوهره ای می خواهد که هر کسی آن را ندارد. نگرش “کاغذی” به مربیگری، تبعاتی دارد که هم اکنون می توان آن را مشاهده کرد:
    ساده انگاری در تربیت مربی که منجر به افت کیفی دوره های مربیگری شده است.
    کیفیت نازل طرح درسها که فاصله آن از مباحث علمی، روزبروز بیشتر می شود.
    خلاء فاحش برخی مباحث ضروری در طرح درس ها، که اولویت حیاتی دارند.
    کمرنگ شدن روز افزون ضوابط و مقررات در برگزاری دوره های آموزشی
در نگرش “کاغذی” می توان با یک کاغذ “مربی” تولید کرد و با یک نامه مربی را از “مربیگری” ساقط نمود. می توان با یک مدرک به شخصی مجوز داد تا نادانیهای خود را به دیگران انتقال دهد و جان آنها را به خطر اندازد و می توان برای تسویه حساب با یک مربی، مدرک او را باطل کرد. اما …
اما معیارهای اصولی مربیگری چیست؟
به نظر اینجانب، مربی کسی است که واجد شرایط زیر باشد:
    استعداد، انگیزه و جوهره مربیگری، که مانند چراغی روشن، مربی را از دیگران متمایز می سازد.
    توانایی انتقال مفاهیم و ظرفیت ارائه و نمایش مهارتها در روند تربیت
    خود آموزی مداوم برای بهینه سازی تواناییهای خویش و ارتقاء دانش و نگرش
    حفظ ارتباط مداوم با منابع علمی و فنی معتبر دنیا در حیطه کار خود
    آگاهی کامل به اصول برقراری ارتباط، یادگیری، برنامه ریزی آموزشی و شیوه ها (تکنولوژی) آموزش
    اعتقاد به حق کارآموز برای برخورداری از معتبرترین یافته های علمی و فنی موجود
    حفظ تقدس مربیگری به عنوان یک رسالت تربیتی (ونه مجرای معیشتی)
    آگاهی به ظرفیت ها و محدودیت های خویش و پرهیز از عوام فریبی
    پایبندی به اصول اخلاقی در روند آموزش و تربیت و سایر جنبه های زندگی شخصی
اکنون با توجه به شاخص های فوق می توان به تحلیلی علمی از وضع موجود رسید. معیارهای بالا، به ما این امکان را می دهند که ببینیم دوره های مربیگری ما از آنچه باید باشند، چقدر فاصله دارند و خروجی آنها چه مقدار از شاخص های مربیگری را کسب کرده و تا چه حد به شخصیت انسانی، اخلاقی، علمی و فنی یک مربی نزدیک شده است.
                                                                                                                                                      نویسنده: دکتر ابوالفضل جوادی

تحقق رویای سنگنوردی بر روی دیواره زرده سنگر

این پست مربوط به مرداد ماه ۱۳۹۱ از آرشیو وبلاگ کومالیا می باشد
از زمانی که با کوه و کوهنوردی آشنا شدم، همیشه کوههای صخره ای را بیشتر دوست داشتم و تسخیر آنها آرزویم بود.
در واقع شروع کوهنوردیم همیشه توام با عشق و علاقه اما بدون آموزش صحیح بود. شاید بزرگترین دلیلش هم نبودن امکانات فضای آموزشی در زمان نوجوانی و جوانیم بود. 
در شهر کوچک ما فضا جهت رشد بانوان بسیار محدود بود و تنها شانسی که بنده داشتم این بود که هر چهار برادرم کوهنورد بودند و از ابتدای کودکیم عملا با کوه و مفاهیمش آشنا بودم و اکثرا با آنها بصورت خانوادگی کوه می رفتم.
تا اینکه در چند سال اخیر فضای شهر ما هم تغییر کرد و امکاناتی برای بانوان ایجاد شد که در حد توانم سعی کرد از آنها استفاده کنم اگرچه به ظاهر خیلی دیر شده اما شور و اشتیاقم بر محدویت سنیم غالب شده است. 
یکی از این علایق کودکیم همانا عشق سنگنوردی بود……
مسیر های دیواره زرده سنگر
اولین بار سال ۱۳۸۷ وقتی در برنامه ای که گروه قاجر برای سنگنوردان در دیواره زرده سنگر (واقع در جنوب قروه روستای سنگین آباد) داشت، شرکت کردم تا از نزدیک با صعودهای فنی آشنا شوم زیرا برایم از نزدیک دیدن فعالیت جوانان پرشور، جالب بود.

در ضمن تمرینات سنگنوردان، آقای نعمتی مسئول برنامه گفت می خواهی از این مسیر بالا بروی؟ در جواب گفتم  تا حالا با طناب نرفتیم به نظر شما می توانم؟ ایشان با ااطمینان تمام گفتند: آره برو.

برای اولین بار هارنس یکی از سنگنوردان را پوشیدم و مسیر چکاوک را تا کارگاه اول به سختی رفتم و موقع پایین آمدن نیز دستم لابلای طناب گیر کرد و زخمی شد.

مسیر چکاوک اولین تمرین سنگنوردی آذرماه ۱۳۸۷

اما همین که توانستم این مسیر کوتاه را هرچند با زحمت بالا بروم، بزرگترین انگیزه برای فعالیتهای بعدی شد. احساس می کردم روزبروز علاقه ام به سنگ و دست و پنجه نرم کردن با آن، چند برابر می شود.

وقتی دست زخمیم را به بردارم(طیب) نشان دادم، ایشان با خونسردی خاصی گفتند: اشکال نداره از این به بعد بیشتر زخم می شود، بدون اینکه  اظهار کنند برای تو دیر شده یا وقتش گذشته و همین آرامش او اطمینانم را بیشتر نمود.

مسیر شکاف دی ماه ۱۳۸۷

از آن تاریخ به بعد سعی می کردم در برنامه های سنگنوردی شرکت کنم و تلاش نماییم تا فنون آن را در حد آرزوهای ناکامم انجام دهم هربار که مسیر سخت تر می شد عطش و اشتیاق بیشتری در خود احساس می کردم.

مسیر چکاوک خردادماه  1388

بیشتر مسیرهایی گشایش شده ( توسط سنگنوردان گروه قاجر) در زرده سنگر را در حد توانم امتحان نمودم ( مسیر چکاوک- مخابرات ۲- شکاف- قسمتی از مسیر جواد- قاجر) و بعد از آن روی دیواره کولاوا(کومالیا) تمرین کردم (مسیرهای کولاوا را در پستی جداگانه خواهم نوشت)

مسیر قاجر تمرین یومار تیرماه ۱۳۸۸

 هم اینک روزبروز اشتیاقم برای یادگیری اصول سنگنوردی بیشتر می شود و هر وقت تمرین می کنم، بعد از آن احساس آرامش خاصی دارم که غیرقابل توصیف است.

اگرچه گاهی حسرت می خورم که چرا برایم موقعیتی نبود تا زودتر سنگنوردی را یاد بگیرم اما باز شاکرم که فرصتی پیش آمده تا همین اندازه هم مرهمی برای روح تشنه ام باشد.

    

قسمتی از مسیر جواد مهر ماه ۱۳۸۸

مسیر چکاوک شهریور ۱۳۹۰

هفته گذشته (۶مرداد) هم  به زرده سنگر رفتم و به یاد اولین صعود دوباره مسیر چکاوک را صعود کردم که برایم بسیار خاطره انگیز است اما این بار به قول معروف چشم بسته رفتم.

مسیر چکاوک مرداد ماه ۱۳۹۱

معرفی مختصر زرده سنگر

زرده سنگرصخره ای به ارتفاع ۶۰ متر می باشد که مشرف  به روستای سرقل و همچنین روبروی آبشار های دوگانه سنگین آباد است. مسیرهای دست یابی به آن از طرف روستای سنگین آباد و روستای سرقل می باشد. البته از قروه نزدیکترین راه به آن همان جاده آسفالت روستای سنگین آباد است. در پایین دیواره چشمه آبی وجود دارد که حدود ده دقیقه طول می کشد تا به آنجا بتوان رسید. از پای دیواره تا کنار آبشار حدود بیست دقیقه پیاده روی دارد. این دیواره جنوبی بوده به همین علت بهترین فصل فعالیت بر روی آن فصل بهار وپاییز است. بر روی این دیواره ۹ مسیر وجود دارد که توسط اعضای گروه قاجر گشایش شده. زرده در زبان کردی به معنی سنگ و صخره است. بر روی این صخره یک سنگر بسیار قوی با دیوارهای سنگی وجود دارد که به دو طرف شرق و غرب مشرف می شود.   

 قله زرده سنگر همراه مهدی مهرماه  1388

اولین تجربه یومار همراه اسراء

این پست مربوط به شهریور ماه  1391 از آرشیو وبلاگ کومالیا می باشد
اسراء دختر ۹ ساله ای است که تحت مربیگری پدرش تمرین سنگنوردی می کند و نسبت به سن خود پیشرفت بسیار خوبی دارد.
او مدتی است که با پدرش تمرین یومار نیز انجام می دهد. 
خیلی دلم می خواست یومار را یاد بگیرم چون وقتی شهریور سال گذشته( ۱۳۹۰)برای اولین بار با تعدادی از اعضای هیئت و گروه قاجر به غار گلسانه در بین راه بیجار – سنندج رفته بودم، موقع یومار زنی خیلی دچار مشکل شدم. (البته غارهای زیادی رفته بودم اما غاری که احتیاج به ابزار فنی داشته باشد تا به آن روز نرفته بودم) 
در این پیمایش دو نفر از غارنوردان سنندج به نامهای آقایان: پیام رضابخش و نبی احمد پناه به عنوان راهنما ما را همراهی کردند و زحمات زیادی کشیدند. 
گزارش کامل این برنامه (پیمایش غار گلسانه)در سایت کوهنوردی قاجر قروه تاریخ ۱۸ شهریور ۱۳۹۰ موجود می باشد……

دهانه غار گلسانه شهریور ۱۳۹۰

این غار سه چاه دارد که عمق آنها ۴۵ متر، ۲۵ متر و ۱۵ متر می باشد که با ابزار گذاری فرود و صعود می شود. 

غار گلسانه شهریور ۱۳۹۰

وقتی برای اولین بار به این غار رفتم در فرودها هیچ مشکلی نبود اما چون هیچ تجربه ای در یومار زنی نداشتم موقع صعود واقعا سختی کشیدم این مسئله باعث شد تا سعی کنم حتما یومار را یاد بگیریم و انگیزه ام برای غارهای فنی بیشتر شد.

البته ما هیچ گونه وسایل مخصوص غارنوردی نداشتیم و با همان امکانات محدود سنگنوردی رفته بودیم.

چاه اول غار گلسانه شهریور ۱۳۹۰

غار گلسانه شهریور ۱۳۹۰

مهر ماه ۱۳۹۰ با دو نفر از همنوردان به غار دیگری به نام درویش خاکی که در روستای نجف آباد در ۳۰ کیلومتری بیجار قرار دارد، رفتیم. این غار دوچاه داشت که یکی ۳ متر دیگری ۱۷ متر بود در  پیمایش این غار هم دو نفر از غارنوردان سنندج به نامهای آقایان: محمد مهدی پناه و میدیا هاشمی به عنوان راهنما ما را همراهی کردند و نهایت لطف و محبت را داشتند. 

گزارش کامل این برنامه(پیمایش غار درویش خاکی) در سایت کوهنوردی قاجر قروه تاریخ ۲۲ مهر ۱۳۹۰ موجود می باشد.

چاه اول غار درویش خاکی مهر ماه ۱۳۹۰

چاه دوم غار درویش خاکی مهرماه ۱۳۹۰

غار درویش خاکی مهرماه ۱۳۹۰

غار درویش خاکی همراه آقای مهدی پناه و همنوردان گروه قاجر مهر ماه ۱۳۹۰

چاه اول غار درویش خاکی مهرماه ۱۳۹۰

حالا بعد از یکسال موفق شدم روز پنجشنبه ۸ شهریور با اسراء و پدرش آقا داوود، در مسیر قاجر۲ که در کوه کولاوا(کومالیا) می باشد تمرین یومار زنی داشته باشم.


تمرین یومار همراه اسراء شهریور ۱۳۹۱

مسیر قاجر ۲ بصورت کلاهک و حدود ۱۵ متر می باشد و جای خیلی مناسبی برای تمرین یومار و پله رکاب می باشد.

اسراء در مسیر قاجر ۲ شهریور ۱۳۹۱

آقا داوود خودش کارآموزی غار رفته بود و همان روشها را هم یادم داد که بسیار ممنون ایشان هستم.

یک بعد از ظهر بسیار مفیدی همراه اسراء  و پدرشان داشتم و آرزویم موفقیت اسراء در این عرصه می باشد چون بسیار مستعد و فعال می باشند امیدوارم  رویاهای کودکیم را او به انجام رساند. 

اسراء و پدرش که مربی او می باشد شهریور ۱۳۹۱

من و اسراء شهریور ۱۳۹۱

ابتدای مسیر قاجر ۲ شهریور ۱۳۹۱

پدر اسراء در حال فرود شهریور ۱۳۹۱

معرفی غار گلسانه را در ادامه مطلب بخوانید…


معرفی غار گلستانه

پیمایش و نقشه برداری غار گلستانه
 در بیش از ۲۰۰سال گذاشته که غیر ایرانیان به کاوش در غارهای ایران پرداختند و گزارشها ونقشه هایی تهیه نمودند و نیز در دوره بیش از ۶۰ سال اخیر که غارنوردان ایرانی با دیدگاه ورزشی و اکتشافی به اعماق غارها پای گذاشتند نگارش گزارش پیمایش و شرح مشاهدات از غار و ترسیم کروکی را جدی تر و تخصصی تر شد.

کاشفان اطی غار ها راباید کسانی دانست که به خاطر محل سکونت و تردد خود از دیرباز از محل آنها مطلع بوداند و گاه بنابر دلایل مختلف از غارها جهت پناهگاه نگهداری دام اسنفاده از منابع ابی و مراسم مذهبی و … استفاده کرده اند

 در ۱۰۰کیلومتری شهر سنندج ودر ۲۵ کیلومتری شهرستان بیجار (به طرف جاده سنندج)دنیای در زیر زمین نهفته است که متشکل از غار شده و این غار را با نام زبان محلی روستاهای اطراف غار به( گل سانه) معروف است اما در زبان علمی تر و جا افتادتر غار به نام (گلستانه)  است این غار فقط دارای یک دهانه نسبتآ کوچک است و ارتفاع دهانه در ۱۸۱۰ متری از سطح دریا است از دهانه غار تا سر چاه ۱ از دالانهای و ۲ تالار نسبتآ بزرگ در طول مسیر وجود دارد و در کل پیمایش غار دارای خفاش های زیادی وجود دارد  و هیچ نوع جانور دیگری وجود ندارد.

 پیمایش این غار که در ۲ روز به طول انجامید و توسط تیمی از سنندج و تیمی از بیجارانجام پذیرفت.

پیمایش غار در تاریخ ۴و۵ شهریور ماه بود که روز اول ۸۹٫۶٫۴ به مدت ۸ ساعت ۷۵۳٫۸۳ متر از غار توسط تیم نقشه بردار به سرپرستی آقای آرش یاسمن پورنقشه برداری شد و در روز دوم در ادامه کار نقشه کشی به مدت ۱۰ ساعت ۱۰۲۹٫۹ متر از بقیه غار نقشه برداری شد .

 مشخصه غار:غار دارای ۳ چاه است که چاه اول که نسبتآ شیب آرامی دارد که به طول حدود ۴۵متر  اما برای امنیت بیشتر و اصولی تر باید از طناب استفاده کرد و به وسیله ابزار فرود پایین رفت تا به سر چاه ۲ رسید و چاه ۲و۳ کاملآ فنی است اما عمق چاه ۲ که به طول ۲۵متر است و بعد از پیمایش ۱٫۵ ساعت و مسیرهای فرعی و شیب های نسبتآ تند به سر چاه ۳ می رسیم که ارتفاع چاه۳ تقریبآ ۱۵ متر است و بعد از فرود از چاه ۳ پیمایشی ۲ ساعت دارد که در طول این مسیر دارای اتاقکهای است که در یکی از این اتاقکها که مسیر آن سینه خیز است و کوه آهکی درست مثل کوه دماوند تشکیل شده که به نظر من زیباترین قسمت غار است و بعد در طول مسیر ۲ آبشار زیبا کلسیتی و اهکی تشکیل شده و از چاه ۳ به بعد دارای ۲ دریاچه ابی است که به وسیله قایق می توان داخل اب دریاچه رفت و یکی از دریاچه ها به تالار بزرگی و زیبا ختم می شود و از انجا به بعد باید غواصی شود و دریاچه بعدی هم غواصی می خواهد واگر رفتن به غار فقط به صورت پیمایشی یاشد ۱ روز انجام خواهد شد والی اگر غار نقشه بردای و عکاسی شود به ۲یا ۳روز احتیاج است.

مشخصات غار:

نام غار:غار گل سانه یا گلستانه
نام لاتین : GOOL SSANEH
ارتفاع دهانه غار از سطح دریا : ۱۸۱۰ متر
پیشروی و توسعه غار :۱۷۸۴متر
عمق غار : ۱۵۳- متر
استان :کردستان
نزدیکترین شهر :شهرستان بیجار
نزدیکترین روستا: روستای قبا سرخ و روستای گل سانه
نشانی محل غار:از جاده اصلی بیجار به طرف سنندج یک جاده فرعی وجود دارد به طول ۱۲ کیلومتر تا نزدیکی غار و جاده خاکی است و از سر مسیر که از ماشین پیاده میشود تا دهانه غار ۱۵ دقیقه پیاده روی دارد.

اسامی تیم سنندج:
۱)محمد مهدی پناه ۲)نبی احمدپناه۳)خبات زمانی۴)ارش یاسمن پور(نقشه بردار)۵)پیام رضابخش(سرپرست برنامه)

اسامی تیم بیجار:
۱)محمد چراغ زاده۲)جبار قاسم پور۳)عباس غلامپور

منبع:گروه کوهنوردی و غارشناسی آرش سنندج

ماجراهای خاطره انگیز کول جنون

شاید بارها و بارها مقالاتی در توصیف و معانی پیشکسوتان نوشته و خوانده باشیم و لفظا همه را هم تایید کنیم اما  صعود به قله کول جنون از پیشکسوت معانی دیگری در ذهنم ایجاد نمود که به عینه آن را با تمامی وجود لمس نمودم.
۲۰ خرداد سال ۱۳۸۹ بود که با ۱۴ نفر از اعضای هیئت و گروه قاجر (۴ خانم و ۱۰ آقا)جهت صعود به قله کول جنون از قلل اشترانکوه عازم استان لرستان شدیم…..
قله کول جنون

صبح زود که از قروه خواستیم حرکت کنیم، یکی از همنوردان(رحمان) برای بدرقه ما آمده بود او یک طناب انفرادی و یک کارابین به من داد و گفت شاید آنجا به دردت بخوره.     

بعد از عبور از شهر های ملایر – بروجرد و درود- ازنا و گذشتن از روستاهای گرجی- دره تخت- سیاوش آباد، به آخرین روستا( کمندان) رسیدیم.
 ناهار را در کنار سد انحرافی کمندان که در جوار رودخانه ای زیبا واقع شده صرف نموده  پس از جابجا نمودن وسایل، کوله هایمان را برداشته و راهی پناهگاه شدیم .

همراه مهدی در رودخانه کمندان

در این فصل از سال، مسیر به قدری زیبا و دیدنی بود که هر بیننده ای را مجذوب خود می نمود. چشمه های روان از کف دره ها، برفها در سینه کش کوهها و قله های صخره ای و سنگی رشته کوههای اشترانکوه، منظره بی نظیری را  ایجاد نموده بود.

گروه در مسیر پناهگاه

پس از پیمودن ساعتی به چشمه ای به نام سراب بهادر رسیدیم که آبی بسیار گوارا و زلالی داشت و نوشیدن جرعه ای از آن جان و روان هر خسته ا ی را نشئه ی جدیدی می بخشید. 
پس از ۴ ساعت راهپیمایی به پناهگاه زنده یاد کامران سلیمانی که در ارتفاع ۳۰۲۱ متری قرار داشت،رسیدیم.

پناهگاه دو طبقه دارد. گروه ما در طبقه اول و کوهنوردانی نیز در طبقه دوم  بودند. 

طبقه اول پناهگاه

فردا ۳ نفر از بانوان در پناهگاه مانده و بقیه صبح زود به سمت تیغه راه افتادیم. همزمان با گروه ما  3  نفر از کوهنوردان کوهدشت ( آقایان: محبی، هوشیاری و دیناری ) عضو گروه  هنجیس( نام کوهی در  کوهدشت)  و ۱ نفر از اراک ( آقای احمد حسینی) نیز آمدند
با توجه به اینکه اواخر خردادماه بود فکر نمی کردیم که هنوز یخچالها باقی مانده باشند و دوستانی که قبلا رفته بودند اظهار داشتند شاید تنها از یک یخچال عبور کنیم بدین جهت هیچ ابزاری نداشتیم ما یک رشته طناب  و همنوردان کوهدشتی هم یک کلنگ داشتند.

اولین یخچال: داوود مفاخری- خودم – پسرم (مشتاق)

همان ابتدای راه یک یخچال وجود داشت، که آقای شهرام نعمتی با کلنگ شروع به درست کردن جای پا که در آن ساعت کاملا یخ زده بود، نمود.  بقیه مسیر تا زیر قله، شیب نسبتاً تندی داشت.

پس از ساعتی به پای تیغه که ارتفاع آن ۳۳۳۵ متر بود، رسیدیم. 

ابتدای تیغه

گروه کوهدشتی و اراکی به سمت قله حرکت کردند. گروه ما همانجا صبحانه را صرف نمودم و  به تشخیص سرپرست تیم (آقای شهرام نعمتی)  6 نفر از اعضا راهی قله شدیم و ۵ نفر باقی مانده که به عنوان گروه پشتیبان بودند، همانجا ماندند و قرار شد که هر وقت ما را در مسیر انگشت خدا( شست خدا)  دیدید، به پناهگاه نزد بانوانی که آنجا بودند، برگردند.

انگشت خدا (شست خدا)

( شست خدا نام سنگی است که داخل چال سیاه همانند انگشت شست دست می باشد  و سر راه مسیر معمولی قرار دارد.)

چقدر این تیغه ها برایم جالب بودندبرای اولین بار بود از تیغه های صخره ای راهی قله می شدم همه چیز برایم بکر و جاذب بود.

ابتدای تیغه

نزدیک  قله بودیم آقای نعمتی به گروه پشتیبان که در پای تیغه بودند، گفت که به پناهگاه نزد همنوردان دیگر  برگردند.

ساعت ۹:۳۰ بر فراز قله کول جنو یا جنون با ارتفاع ۳۸۳۴ متری ایستادیم. تنوع و گوناگونی کوه ها از نظر شکل و فرم، جنس و رنگ و ساختار بی نظیر، حقیقتا تحسین برانگیز  هر عاشق طبیعت بود و  هر کدام به تنهایی ویژگی خاص خود را داشتند. کول جنون از آن دسته  قله هایی است که ابهت و زیبایی مخصوص به خود را دارد. 

گروه ما در قله : داوود مفاخری- غلامرضا نوری- خودم- محمد نعمتی- طیب صالحی – شهرام نعمتی 

همنوردان کوهدشتی که دقایقی قبل از ما رسیده بودند، به گرمی از گروه ما  استقبال نمودند. پس از گرفتن چند عکس و خوردن مقداری تنقلات، همگی که ۱۰ نفر بودیم، به سمت دره دایی حرکت کردیم

همه ما یک رشته طناب انفرادی و کارابین داشتیم اما همنوردان کوهدشتی و اراکی امکاناتی به غیر از ۱۰ متر طناب و یک کلنگ، چیزی نداشتند به همین جهت تصمیم گرفتیم با هم راهی پناهگاه شویم .

اولین یخچال زیر قله

همان ابتدای راه یخچال بزرگی بود که آقای نعمتی با کلنگ کارگاهی درست کردند  وآقای طیب صالحی با طناب حمایت تا جزیره سنگی پایین رفتند تا بقیه را حمایت کنند. سپس اعضا به ترتیب فرود می کردیم.

برادرم (طیب) با طناب انفرادی که رحمان موقع حرکت داده بود، برایم هارنس درست کرد تا بتوانم فرود کنم آنجا بود که حکمت کار آن همنورد  گرامی را دانستم و این اولین تجربه ام در عبور از یخچال بود. 

پس از عبور از آن، به یخچال عظیم تر دیگری رسیدیم  که این بار ابتدا آقای نعمتی کارگاهی را به سنگی بستند و خودشان مسیر را پاکوب کردند تا کارگاه دیگری را پایین تر درست کنند. بدین ترتیب باز افراد از این یخچال هم عبور نمودند اما باز یخچال و یخچالهای دیگر در مسیرمان بود. در طول مسیر دو بار ابتدا صدای مهیبی شنیده شد و پیامد آن شاهد ریزش بهمن بودیم.

۸ یخچال را با بستن کارگاه و ۱۰ یخچال را با جا پا درست کردن سپری نمودیم. یخچال آخری که نزدیک پناهگاه بود،یک طرفش صخره وطرف دیگر آن برف بود که  تنوره ای را تشکیل داده بود از وسط آن عبور کردیم و بدین ترتیب ۱۹یخچال را در این صعود طی نمودیم .

آخرین یخچال همراه برادرم(طیب)

هیچ یک از یخچالها در این فصل از سال پیش بینی نشده بود.  واقعا عبور ۱۰ نفر با کمترین امکانات در آن شرایط کار دشواری بود.  

طبق برنامه ریزی که با گروه پشتیبانی داشتیم،  قرار بود قله را صعود کنیم و از مسیر شست خدا به سمت پناهگاه برگردیم و ناهار را در کنار همان رودخانه روستای کمندان بخوریم اما با توجه به اینکه وجود این همه یخچال پیش بینی نشده بود، تمام برنامه های ما تغییر کرد. مدت زمانی که هنگام صعود، اصلا تصور و برنامه ریزی آن را نکرده بودیم

بالاخره با کمترین امکانات و نبودن لوازم ضروریه مانند کرامپون، کلنگ ودیگر ابزار  فنی و تعدادافراد (۱۰نفر) پاکوب کردن مسیر با کلنگ و بستن کارگاه که همه وقت گیر بودند، پس از ۱۲ ساعت تلاش بی وقفه همگی در نهایت سلامت به پناهگاه رسیدیم.

  نکته مهم این صعود برایم وجود پیشکسوتان و استفاده از تجربه گرانبهایی آنان بود که با  تلاش وصف ناپذیر و دقت فراوان همه ما را حمایت می کردند.

آقای نعمتی ابتدا خودشان مسیرها را بررسی می کردند و زمانی که اطمینان کامل حاصل می کردندسپس کارگاهها را می بستند و هیچ ریسکی را انجام نمی دادند. در کارگاه می ماندند تا آقای صالحی دیگر اعضا را آماده کنند و پس از انجام کلیه  موارد ایمنی آن وقت یکی یکی به سمت کارگاه می فرستادند و خودشان پس از باز کردن کارگاه، پشت سر همه حرکت می کردند.

همواره در طول مسیر همنوردان کوهدشتی و اراکی ممنون وسپاس گزار بودند که به گروه قاجر برخورد کردند زیرا آنها هم مثل ما پیش بینی اینچنین وضعیتی را نکرده بودند و اذعان می کردند که بزرگترین شانس زندگیشان آشنایی با این گروه بوده و درسهای فنی و انسانی بسیاری را امروز آموختند و همواره این نکته را یاد آوری می کردند.

در واقع  بالاترین شهرت برای انسان، همان شهرت انسان بودنش است.

اگر چه نتوانستم تمام آن تلاشها و فداکاریها را بیان نمایم اما آن روز معنی پیشکسوت و تجربه را به عینه لمس نمودم و این صعود یکی از بیادماندنی ترین صعودها در دفتر خاطراتم شد و همیشه به داشتن چنین همنوردانی افتخار می کنم.

معرفی مختصر کول جنون
این قله در منتهی الیه شرق اشترانکوه در استان لرستان با سه هرم تیز و شاخص سر به فلک کشیده واقع شده که مشرف بر روستاهای کمندان و خلیل آباد می باشد. در غرب آن قله شاه تخت و شرق آن قله کول هیبدی  و در شمال این قله چال هی(چال سیاه) قرار دارد.
( کول به معنی دره،جنو به معنی جن ها=دره جن ها) نام کول جنو برای اهالی، یاد آور غرش بهمن ها در دره های ژرف آن می باشد.

شکسته دهر

«باغبانی بنفشـه می‌ انبود
 گفتش ای گوژپشت جامه‌کبود
 چه رسیده است از زمانه تورا
 پیر ناگشته درشکستی زود
گفت پیران شکسته دهرند
در جوانی شکسته باید بود»
 

بی تحرکی و بروز بیماری های قلبی

 بی تحرکی از عوامل خطرناک و اصلی بروز بیماری قلبی است و افرادی که ورزش نمی کنند باید به این موضوع توجه کنند.
 بیماری های قلبی و عروقی از شایع ترین امراض در بین مردم است و برخی اوقات نیز ممکن است این بیماری سبب مرگ اشخاص شود پس افرادی که ورزش نمی کنند توجه کنند که بی تحرکی از عوامل اصلی و خطرناک بروز بیماری قلبی است.
در عوض انجام ورزش و کوهنوردی به بهبود سلامت قلب کمک می کند و می تواند برخی از عوامل خطرناک بروز بیماری قلبی را کاهش دهد.
در هنگام ورزش کوهنوردی قلب مانند تمام ماهیچه ها قوی تر و بزرگتر می شود و با هر ضربه خون بیشتری را می تواند به بدن پمپاژ کند و سطح حداکثر خود را در صورت نیاز با فشار کمتری حفظ کند.
سرعت ضربان قلب در حال استراحت افرادی که ورزش می کنند آهسته است چون تلاش کمتری برای پمپ کردن خون لازم است.
فردی که اغلب اوقات و با شدت ورزش می کند کمترین احتمال دچار شدن به بیماری قلبی را دارد و مطالعات نشان می دهد که ورزش های سبک تا معتدل حتی در افراد مبتلا به بیماری قلبی نیز مفید هستند و تنها فرد مبتلا به این بیماری یا در معرض عوامل خطرزای قلبی باید قبل از شروع یک برنامه ورزشی نظر پزشک خود را جویا شود.
 قلب اندام عضلانی بزرگی است که خون را به سراسر بدن پمپ می کند و دریچه های داخل قلب باز و بسته می شوند این کار میزان خون ورودی یا خروجی از قلب را کنترل می کند.
 ورزش و کوهنوردی دارای تاثیراتی است که برای قلب و جریان خون مفید است، کوهنوردی نیز از رشته های ورزشی و پاک در بین علاقمندان این حوزه است و انجام آن مانند سایر ورزش ها تاثیرات خوبی دارد این فواید شامل بهبود سطوح کلسترول و چربی، کاهش تورم در شریان ها کمک به برنامه های کاهش وزن کمک به انعطاف پذیری و بازماندن رگ های خونی است و مطالعات نشان می دهند که فعالیت بدنی و اجتناب از مصرف غذاهای چرب موفق ترین روش های رسیدن به سطوح سلامت قلب و حفظ تناسب اندام و وزن است.
 افرادی که سبک زندگی فعالی را دنبال می کنند ۴۵ درصد خطر توسعه بیماری قلبی کمتری را نسبت به افراد بی تحرک دارند و کارشناسان در تلاش بوده اند تا مشخص کنند چه میزان ورزش برای ایجاد فواید قلب لازم است.
تغییرات مفید در سطوح کلسترول و چربی شامل سطوح LDL پایین تر (کلسترول بد) حتی زمانی هم که افراد اندکی ورزش باشد تا معتدل یا شدید نظیر ۱۲ مایل در هفته پیاده روی یا دوی آرام انجام داده اند رخ می دهد.
 برخی مطالعات حاکی از آن است که برای بیشترین محافظت از قلب، نه طول مدت یک جلسه ورزش منفرد بلکه میزان کل هفتگی انرژی مصرف شده اهمیت دارد و تمرین مقاوتی با وزنه را هم با محافظت از قلب مرتبط دانسته اند.
توجه داشته باشید اگر مبتلا به بیماری قلبی هستید یا عوامل خطرساز بیماری قلبی دارید قبل از شروع تمرین مقاوتی حتما با پزشک تان مشورت کنید. بیماران مبتلا به نارسایی قلبی به طور سنتی از انجام ورزش منع شده اند.
این در حالی است که امروزه نشان داده شده که انجام ورزش تحت نظارت پزشکی برای بیماران منتخب دارای نارسایی قلبی با ثبات مفید است و تمرین مقاومتی تدریجی ممکن است به طور خاص برای بیماران مبتلا مفید باشد زیرا که عضلات را که در اختلال تضعیف می شوند، تقویت می کند و حتی تنها انجام روزانه ورزش های فشار می تواند جریان خون را در درون شریان ها بهبود دهد.
به هرحال کارشناسان هشدار می دهند که ورزش برای تمام بیماران مبتلا به نارسایی قلبی مناسب نیست.
 هر فرد دچار حمله قلبی یا دارای عوامل خطرزای توسعه بیماری قلبی باید قبل از شروع یک برنامه ورزشی با پزشک مشورت کند، این بیماران می توانند تقریبا همیشه تا زمانی که قبل از آن مورد ارزیابی قرار گیرند به انجام ورزش بپردازند و برخی نیاز خواهند داشت ورزش خود را تحت نظر پزشک انجام دهند.
با وجود اینکه اغلب برای یک پزشک دشوار است که مشکلات سلامتی را که ممکن است در نتیجه یک برنامه ورزشی روی دهد، پیش بینی کند افراد در معرض خطر باید از هر نوع علائم هشدار دهنده مشکلات مضر در حین ورزش آگاه باشند.
 برخی از کارشناسان معتقدند، افراد بالای ۴۰ سال چه در معرض خطر بیماری قلبی باشند یا نباشند، قبل از شروع یا تشدید یک برنامه ورزشی باید آزمایش جسمانی کاملی را انجام دهند.
 انجام تست استرس به تشخیص خطر بروز مشکل قلبی ناشی از ورزش کمک می کند. افراد دارای مشکل قلبی با سابقه بیماری قلبی باید قبل از آغاز برنامه ورزشی تست استرس را انجام دهند.
افرادی که بیماری دیابت کنترل نشده، حملات قلبی کنترل نشده، فشار خون بالای کنترل نشده، حمله قلبی در ظرف شش ماه قبل، نارسایی قلبی و آنژین بی ثبات، بیماری دریچه آئورت قابل توجه یا آنوریسم (آتساع رگ) آئورتی دارند باید از انجام ورزش شدید اجتناب کنند، یا آن را با نظارت دقیق آغاز کنند.
 افرادی که دارای فشار خون متوسط تا شدید هستند، قبل از اینکه برنامه ورزشی شدیدی را آغاز کنند، فشارشان را باید به سطوح پایین تر آورند.
 مرگ های ناگهانی که برای افراد جوان توسط انجام ورزش اتفاق می افتد نادر، اما موجب نگرانی زیادی است در مواردی قبل از آنکه بیهوشی رخ می دهد، علت آن افت ناگهانی و شدید در فشار خون است و باید متذکر شد که بیهوش شدن در ورزشکاران نسبتا شایع است و تنها در افراد مبتلا به بیماری قلبی خطرناک است.
ممکن است به خصوص برای افراد یا عوامل خطرزای بیماری قلبی و در بزرگسالان پرخطر باشد؛ زیرا که این فعالیت ها بر قلب فشار می آورند و برای دوره ای کوتاه فشار خون را بالا می برند و ممکن است اسپاسم هایی را در شریان هایی که به طرف قلب می روند، ایجاد کند.
برخی معاملات حاکی از آن است که ورزش های رقابتی که فعالیت شدیدتر را با هیجانات تهاجمی همراه می کنند، با احتمال بیشتری نسبت به دیگر شکل های ورزشی سبب آغاز حمله قلبی می شوند.
 باید متذکر شد طبق یک تحقیق حداقل ۴۰ درصد مردان جوان که به ناگهانی در طی یک فعالیت می میرند، قبلا علایم هشداردهنده بیماری را تجربه کرده اند، ولی نادیده گرفته اند.
علاوه بر اجتناب از فعالیت های مخاطره آمیز، بهترین تاکتیک پیشگیرانه به طور ساده گوش کردن به بدن و درخواست کمک پزشکی با بروز اولین نشانه علائم در طی ورزش یا پس از آن است.
علائم اولیه حمله قلبی شامل تنگی نفس، درد قفسه سینه و ضربان قلب نامنظم است و افرادی که این نشانه ها را در بدن خود احساس می کنند، حتما آن را جدی بگیرند.
منبع:باشگاه خبرنگاران جوان