من اینجا بس دلم تنگ است و هر سازی که میبینم بد آهنگ است بیا ره توشه برداریم قدم در راه بی برگشت بگذاریم ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است بسان رهنوردانی که در افسانه ها گویند گرفته کوله بار زاد ره بر دوش فشرده چوبدست خیزران در مشت گهی پرگوی و گه […]
«باغبانی بنفشـه می انبود گفتش ای گوژپشت جامهکبود چه رسیده است از زمانه تورا پیر ناگشته درشکستی زود گفت پیران شکسته دهرند در جوانی شکسته باید بود»
دشت هایی چه فراخ، کوه هایی چه بلند در گلستانه چه بوی علفی می آمد من در این آبادی، پی چیزی می گشتم پی خوابی شاید، پی نوری، ریگی، لبخندی من چه سبزم امروز و چه اندازه تنم هوشیار است نکند اندوهی، سر رسد از پس کوه، زندگی خالی نیست مهربانی هست، سیب هست، ایمان […]
گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شد و برمی گشت ! پرسیدند : چه می کنی ؟ پاسخ داد : در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و آن را روی آتش می ریزم … گفتند : حجم آتش در مقایسه […]
مسیر کوه پریشان (بهمن ۱۳۹۰) تا به کجا می برد این دل مرا رو به فنا می برد این دل مرا بین که چه سان جانب دشت جنون بی سر و پا میبرد این دل مرا از حرم خاصه اسرار خویش تا به سماء می برد این دل مرا مطرب چنگی به مقامات وصف کرده […]