ساحل افتاده گفت……
ساحل افتاده گفت : « گر چه بسی زیستم هیچ نه معلوم شد آه که من کیستم .» موج ز خود رفته ای، تیز خرامید و گفت : « هستم اگر می روم گر نروم نیستم . » (اقبال لاهوری) …… موج ز خود رفته رفت ساحل افتاده ماند . این، تن فرسوده را، پای […]
ساحل افتاده گفت : « گر چه بسی زیستم هیچ نه معلوم شد آه که من کیستم .» موج ز خود رفته ای، تیز خرامید و گفت : « هستم اگر می روم گر نروم نیستم . » (اقبال لاهوری) …… موج ز خود رفته رفت ساحل افتاده ماند . این، تن فرسوده را، پای […]