گشت غمناک دل و جان عقاب چو از او دور شد ایام شباب دید کش دور به انجام رسید افتابش به لب بام رسید باید از هستی دل بر گیرد ره سوی کشور دیگر گیرد خواست تا چاره ناچار کند دارویی جوید و در کار کند صبح گاهی ز پی چاره کار گشت بر باد […]
«بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم فلک را سقف بشکافیم و طرح نو دراندازیم»