راز موفقیت….

مرد جوانی از سقراط پرسید راز موفّقیت چیست.  سقراط به او گفت، “فردا به کنار نهر آب بیا تا راز موفّقیت را به تو بگویم.” صبح فردا مرد جوان مشتاقانه به کنار رود رفت. سقراط از او خواست که به سوی رودخانه او را همراهی کند. جوان با او به راه افتاد. به لبهء رود […]

بیشتر بخوانید  

شعر فریاد ز هجرانت ( به مناسبت چهارمین سالگرد زنده یاد سامان نعمتی)

این پست مربوط به تیر ماه ۱۳۹۲ از آرشیو وبلاگ کومالیا می باشد. دیواره بیستون(مسیر قاجر ۱۳۷۶) این شعر را در تاریخ ۲۵ مرداد ۱۳۸۷ به یاد زنده یاد سامان نعمتی که در نانگاپاربات جاودانه شد، سروده ام.روح پر فتوحش تا ابد قرین رحمت باد. ای شمع هدایت، ای نور هویت، ای نار محبت     […]

بیشتر بخوانید  

در این شب ها….

ﺩﺭﯾﻦ ﺷﺐ ﻫﺎ ﮐﻪ ﮔﻞ ﺍﺯ ﺑﺮﮒ ﻭ ﺑﺮﮒ ﺍﺯ ﺑﺎﺩ ﻭ ﺑﺎﺩ ﺍﺯ ﺍﺑﺮ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﺪ! ﺩﺭﯾﻦ ﺷﺐ ﻫﺎ ﮐﻪ ﻫﺮ ﺁﯾﯿﻨﻪ ﺑﺎ ﺗﺼﻮﯾﺮ ﺑﯿﮕﺎﻧﻪ ﺳﺖ ﻭ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﻫﺮ ﭼﺸﻤﻪ ﺍﯼ ﺳﺮّ ﻭ ﺳﺮﻭﺩﺵ ﺭﺍ ﭼﻨﯿﻦ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﻭ ﺩﺭﯾﺎ ﻭﺍﺭ ﺗﻮﺋﯽ ﺗﻨﻬﺎ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﯽ ﺗﻮﯾﯽ ﺗﻨﻬﺎ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﻧﯽ «شفیعی کدکنی»

بیشتر بخوانید  

آهو ز تو آموخت……

«آهو ز تو آموخت به هنگام دویدن رم کردن و برگشتن و واپس نگریدن پروانه زمن شمع زمن گل زمن آموخت هم سوختن و ساختن و جامه دریدن»                                            

بیشتر بخوانید  

زندگی یعنی…..

روزی از گلی پرسیدم:زندگی یعنی چی؟ گفت:«زندگی چیزی نیست جز بوی خوش و عطر من» از سنگی پرسیدم:زندگی یعنی چی؟ گفت:«زندگی چیزی نیست جز استواری و قدرت من» از رودخانه پرسیدم:زندگی یعنی چی؟ گفت:«زندگی چیزی نیست جز طراوت و پاکی من» از انسانی پرسیدم:زندگی یعنی چی؟ گفت:«زندگی چیزی نیست جز مهر و محبت درون من»

بیشتر بخوانید  

عصر یخبندان(داستان کوتاه)

در عصر یخبندان بسیاری از حیوانات یخ زدند و مردند. خارپشتها وخامت اوضاع رادریافتند تصمیم گرفتند دورهم جمع شوند و بدین ترتیب همدیگررا حفظ کنند. وقتی نزدیکتر بودند گرمتر میشدند ولی خارهایشان یکدیگررا زخمی میکرد بخاطر همین تصمیم گرفتند ازهم دور شوند ‫ولی بهمین دلیل از سرما یخ زده میمردند. ازاینرو مجبور بودند برگزینند یا […]

بیشتر بخوانید