ساحل افتاده گفت : « گر چه بسی زیستم هیچ نه معلوم شد آه که من کیستم .» موج ز خود رفته ای، تیز خرامید و گفت : « هستم اگر می روم گر نروم نیستم . » (اقبال لاهوری)
وقتی راه رفتن آموختی، دویدن بیاموز… و دویدن که آموختی، پرواز را … راه رفتن بیاموز، زیرا راههایی که میروی جزئی از تو میشود و سرزمینهایی که میپیمایی بر مساحت تو اضافه میکند… دویدن بیاموز، چون هر چیز را که بخواهی دور است و هر قدر که زودباشی، دیر … و پرواز را یاد بگیر […]
دیروز…. سادگی زیباترین رنگ دنیا بود ….. امروز… سادگی بزرگترین خطای آدم هاست…
این پست مربوط شهریورماه ۱۳۹۲ از آرشیو وبلاگ کومالیا می باشد روز دوشنبه همراه چند تن از غارنوردان گروه قاجر جهت بازدید و تهیه گزارش غارهای اطراف قروه راهی روستای حسن خان (از توابع قروه) سپس روستای محمد صالح شدیم. روستای حسن خان در مسیر قروه- بیجار قرار دارد. در آنجا غار بزرگی وجود دارد که نام محلیش […]
ابرها سینه بر هم فشرده خنده روشنی های خورشید در دل تیرگی های فسرده ساز افسانه پردازان باران روز در ابرها رو نهفته کس نمی گیرد از او چراغی …. «فریدون مشیری»
زندگی در پس این جاده هاست زندگی هیاهوی لحظه هاست زندگی یک چشم بر هم زدنست