«ماهی داخل آب نتواند فهمید چه شکوهی دارد پهنه های امُید پس بیا ای ماهی هردو بیرون بپریم»
کوچ بنفشههای مهاجر زیباست در نیم روز روشن اسفند وقتی بنفشهها را از سایههای سرد در اطلس شمیم بهاران با خاک و ریشه میهن سیارشان
او در کوچه باغ برفی،آهسته می رود در میان جاده های برفی، نرم نرمک گام بر می دارد شاید باز یابد گمشده خویش را براستی تا به کجا می برد این دل، او را؟
«رنگهای پاییزی به گستردگی آفتاب به افتادگی دشت، به سبکی قاصدک به خوش آوازی موج و به انتهای رود»